167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اي خوي تو در جهان مي و شير اي جان
    از دلشده گان گناه کم گير اي جان
  • اي عشق تو در جان کسي و آن کس من
    اي درد تو درمان کسي و آن کس من
  • چون شاه جهان نيست کسي در دو جهان
    ني زير و نه بالا و نه پيدا و نهان
  • کس نيست به غير از او در اين جمله جهان
    ني زشت و نه نيکو و نه پيدا و نهان
  • تو هستي من شدي از آني همه من
    من نيست شدم در تو از آنم همه تو
  • در اصل يکي بد است جان من و تو
    پيداي من و تو و نهان من و تو
  • دل در تو گمان بد بر دور از تو
    اين نيز ز ضعف خود برد دور از تو
  • گه در دل ما نشين چو اسرار و مرو
    گه بر سر ما نشين چو دستار و مرو
  • رويم چو زر است در غم سيم برت
    از دست مده تو اين زرت اي مه رو
  • اي در دل شب چو روز آخر چه کسي
    هم شحنه و دزد و خواجه و هم عسسي
  • قالب جويست و جان در او آب حيات
    آنجا که توئي از اين دو هم بي خبري
  • اي هوش تو و گوش من و حلقه در
    گر حلقه سيم و زر نبودي چه بدي
  • مست است خبر از تو و يا خود خبري
    خيره است نظر در تو و با تو نظري
  • اين کار به کام دشمنانم تا چند
    من در غم تو، تو فارغ از من تا کي
  • ديوان ناصر خسرو

  • روزي است از آن پس که در آن روز نيابد
    خلق از حکم عدل نه ملجا و نه منجا
  • آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع
    پيش شهدا دست من و دامن زهرا
  • گر در کمال فضل بود مرد را خطر
    چون خوار و زار کرد پس اين بي خطر مرا؟
  • از هر چه حاجت است بدو بنده را، خداي
    کرده است بي نياز در اين رهگذر مرا
  • شکر آن خداي را که سوي علم و دين خود
    ره داد و سوي رحمت بگشاد در مرا
  • اي ناکس و نفايه تن من در اين جهان
    همسايه اي نبود کس از تو بتر مرا
  • نگه کنيد که در دست اين و آن چو خراس
    به چند گونه بديديد مر خراسان را
  • شرم است نکو بحق و، خوش دانش
    هر دو خوش و خوب و در خور و همتا
  • نگون سار ايستاده مر درختان را يکي بيني
    دهان هاشان روان در خاک بر کردار ثعبان ها
  • در آويزد همي هر يک بدين گفتارها زينها
    صلاح خويش را گوئي به چنگ خويش و دندان ها
  • بماند تشنه و درويش و بيمار آنکه نلفنجد
    در اين ايام الفغدن شراب و مال و درمان ها