نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.25 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
جاني که به راه عشق تو
در
خطر است
بس ديده ز جاهلي بر او نوحه گر است
در
ظاهر و باطن آنچه خير است و شر است
از حکم حقست و از قضا و قدر است
دل
در
بر هر که هست از دلبر ماست
هرجا جهد اين برق از آن گوهر ماست
عشقي نه به اندازه ما
در
سر ماست
و اين طرفه که بار ما فزون از خر ماست
آنجا که جمال و حسن آن دلبر ماست
ما
در
خور او نه ايم و او درخور ماست
مي گويد عشق
در
دو گوشم همه شب
اي واي بر آن کسي که بي وي خسبد
جانها ز خوشي بي سر و پا رقص کنند
در
گوش تو گويم که کجا رقص کنند
در
خلوت يک زمانه با حق بودن
از جان و جهان و اين و آن بيش ارزد
بي زارم از آن ملک که دريوزه بود
بي زارم از آن عيد که
در
روزه بود
اي ني تو از اين لب آمدي
در
فرياد
آن لب را بين که اين لبت را دم داد
هرجان که چو کارد با تو
در
بند زر است
گر تيغ زني از بن دندان بکشد
در
گريه خون مرا شکر خند تو کرد
بي بند مرا از اين جهان بند تو کرد
دل
در
پي دلدار بسي تاخت و نشد
هر خشک و تري که داشت درباخت و نشد
از نادره گي و از غريبي که ويست
در
عين دلست و دل به شک مي آيد
در
عشق تن و عقل و دل و جان نبود
هرکس که چنين نگشت او آن نبود
گفتم که مگر دست کسي
در
تو رسد
چون به ديدم که خود همه دست تو بود
گر
در
سر و چشم عقل داري و صبر
بفروش زبان را و سر از تيغ بخر
زين روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود
در
شب وصل عاشقان کو شب و روز
با خويشتنم خوش است
در
پرده راز
گه صيد و گهي قيد و گهي ناز و گه آز
يعني که به صورت او نم و تر، ميريست
اين
در
معني نبات و کاچيست و عسل
ماند به سر زلف تو کز بوي خوشت
مي آورد عطار ز بيم از
در
و بام
جانم به لب آمده است لب پيش من آر
تا جان به بهانه
در
دهان تو نهم
تو خود به دلم دري چو فکرت شب و روز
هرگه که ترا جويم
در
دل نگرم
در
عشق که او جان و دل و ديده ماست
جان و دل و ديده هر سه بردوخته ايم
گفتي که از او همه جهان آب شده است
آوخ که
در
اين آب چه مه مي بينيم
صفحه قبل
1
...
6413
6414
6415
6416
6417
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن