نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
در
آن مجلس که خوبانند، ز شادي پاي کوبانند
ز بيخويشي نمي دانند، که اول چيست، يا ثاني
مستيان
در
عربده، رفتند و رفتم گوشه
با دو يار رازدان و هم ره و هم توشه
پست و بالاي نهاد من هواي او گرفت
چون ملخ
در
کشت افتد بر سر هر خوشه
من خود از فتنه و بلا بگريختم
در
گوشها
خود من از ديگ بلا برداشته سر پوشه
در
غمي بودم که جانم قصد رفتن کرده بود
زنده کردش اين خيالت کو بخوانش لاغ کرد
جان من چون درکشيد آن جام خاص خاص را
در
زمان برهم زند هم زهد و هم اخلاص را
ز چه رو خموش کردي، تو اگر ز اهل دردي
بنظر چو ره نوردي، تو
در
انتظار چوني؟
هله ساقي از فراقت شب و روز
در
خمارم
تو بيا که من ز مستي سر جام خود ندارم
هله بگذر اي برادر، ز حجاب چرخ اخضر
چو تو فارغي ز گندم، چه کني
در
آسيابي؟!
که هميشه درد باشد بنشسته
در
بن خم
به سر خم آيد آنگه که بيابد او صفايي
آن لب که بسته باشد، خندان کنيش
در
حين
چشمي که درد دارد، او را چو توتيايي
اي مه که تو همامي، گه زار و گه تمامي
در
روز چون خفاشي، شب صاحب لوايي
اي چشم کن کرشمه، که
در
شهره مسکني
وي دل مرو ز جا، که نکو جاي ساکني
غم خود که بود که ياد آريم او را
در
دل چه که بر خاک نگاريم او را
بر خلق دو کون از ازل تا به ابد
اين
در
که نبسته است باز است مخسب
ساقي
در
ده براي ديدار صواب
زان باده که او نه خاک ديده است و نه آب
آن چشم فراز از پي تاب شده است
تا ظن نبري که فتنه
در
خواب شده است
از ديدن اغيار چو ما را مدد است
پس فرد نه ايم و کار ما
در
عدد است
از عهد مگو که او نه بر پاي منست
چون زلف تو عهد من شکن
در
شکن است
زان بند شکن مگو که اندر لب تست
يا زان آتش که از لبت
در
دهن است
اي جان ز دل تو بر دل من راهست
وز جستن آن
در
دل من آگاه است
اي لعل و عقيق و
در
و دريا و درست
فارغ از جاي و پاي بر جا و درست
وين دل که
در
اين قالب من هر شب و روز
با من ز براي او به جنگست ز چيست
تا شب ميگو که روز ما را شب نيست
در
مذهب عشق و عشق را مذهب نيست
در
صومعه و مدرسه از راه مجاز
آنرا که نه جا است تو چه داني که کجاست
صفحه قبل
1
...
6412
6413
6414
6415
6416
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن