167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • ماهيي ليک چنان مست توست آن دريا
    همه دريا ز پي آيد چو تو در شست روي
  • سابق تيزرواني تو در اين راه دراز
    وز ره رفق تو با اين دو سه پابست روي
  • پيک لابد بدود کيک چو او هم بدود
    پس کمال تو در آن نيست که ياوه بدوي
  • هر کي در عهد تو از جور زمانه گله کرد
    سزد ار کفش جفا بر دهن او بزني
  • نام او جان جان ها ياد او لعل کان ها
    عشق او در روان ها هم امان هم اماني
  • اين قدح مي شتابد تا شما را بيابد
    در دل و جان بتابد از ره بي دهاني
  • ني خمش کن خمش کن رو به قاصد ترش کن
    ترک اصحاب هش کن باده خور در نهاني
  • آن يکي را مي کشي در کان و کوه
    وين دگر را رو به دريا مي کني
  • چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
    بايد که همچو قيصر در کر و فر نخسپي
  • شب رو که راه ها را در شب توان بريدن
    گر شهر يار خواهي اندر سفر نخسپي
  • گر چه به زير دلقي شاهي و کيقبادي
    ور چه ز چشم دوري در جان و سينه يادي
  • حاجت نيايد اي جان در راه تو قلاوز
    چون نور و ماهتاب است اين مهتدي و هادي
  • اي باد شاخه ها را در رقص اندرآور
    بر ياد آن که روزي بر وصل مي وزيدي
  • اندر مصاف ما را در پيش رو سپر ني
    و اندر سماع ما را از ناي و دف خبر ني
  • صدپاره شد دل من و آواره شد دل من
    امروز اگر بجويي در من ز دل اثر ني
  • ني ني که زهره چه بود چون شمس عاجز آمد
    درخورد اين حراره در هيچ چنگ و خور ني
  • عشقش بگفته با تو يا ما رويم يا تو
    ساکن مباش تا تو در جنبش و سکوني
  • بر دل چو زخم راند دل سر جان بداند
    آنگه نه عيب ماند در نفس و ني حروني
  • پس ساز کرد ره را همراه شد سپه را
    در پيش کرد مه را از بهر روشنايي
  • منزل به منزل آن سو مي شد چو سيل در جو
    سجده کنان و جويان اسرار اوليايي
  • زو هر کي جست کاري مي گفت خيره آري
    آري و ني يکي دان در وقت خيره رايي
  • بسيار عاشقان را کشتي تو بي گناهي
    در رنج و غم نکشتي کشتي ز ذوق و شادي
  • در غيب هست عودي کاين عشق از او است دودي
    يک هست نيست رنگي کز او است هر وجودي
  • هستي ز غيب رسته بر غيب پرده بسته
    و آن غيب همچو آتش در پرده هاي دودي
  • رفتي لطيف و خرم زان سو ز خشک و از نم
    در عشق گشته محرم با شاهدي به سودي