نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
ماهيي ليک چنان مست توست آن دريا
همه دريا ز پي آيد چو تو
در
شست روي
سابق تيزرواني تو
در
اين راه دراز
وز ره رفق تو با اين دو سه پابست روي
پيک لابد بدود کيک چو او هم بدود
پس کمال تو
در
آن نيست که ياوه بدوي
هر کي
در
عهد تو از جور زمانه گله کرد
سزد ار کفش جفا بر دهن او بزني
نام او جان جان ها ياد او لعل کان ها
عشق او
در
روان ها هم امان هم اماني
اين قدح مي شتابد تا شما را بيابد
در
دل و جان بتابد از ره بي دهاني
ني خمش کن خمش کن رو به قاصد ترش کن
ترک اصحاب هش کن باده خور
در
نهاني
آن يکي را مي کشي
در
کان و کوه
وين دگر را رو به دريا مي کني
چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
بايد که همچو قيصر
در
کر و فر نخسپي
شب رو که راه ها را
در
شب توان بريدن
گر شهر يار خواهي اندر سفر نخسپي
گر چه به زير دلقي شاهي و کيقبادي
ور چه ز چشم دوري
در
جان و سينه يادي
حاجت نيايد اي جان
در
راه تو قلاوز
چون نور و ماهتاب است اين مهتدي و هادي
اي باد شاخه ها را
در
رقص اندرآور
بر ياد آن که روزي بر وصل مي وزيدي
اندر مصاف ما را
در
پيش رو سپر ني
و اندر سماع ما را از ناي و دف خبر ني
صدپاره شد دل من و آواره شد دل من
امروز اگر بجويي
در
من ز دل اثر ني
ني ني که زهره چه بود چون شمس عاجز آمد
درخورد اين حراره
در
هيچ چنگ و خور ني
عشقش بگفته با تو يا ما رويم يا تو
ساکن مباش تا تو
در
جنبش و سکوني
بر دل چو زخم راند دل سر جان بداند
آنگه نه عيب ماند
در
نفس و ني حروني
پس ساز کرد ره را همراه شد سپه را
در
پيش کرد مه را از بهر روشنايي
منزل به منزل آن سو مي شد چو سيل
در
جو
سجده کنان و جويان اسرار اوليايي
زو هر کي جست کاري مي گفت خيره آري
آري و ني يکي دان
در
وقت خيره رايي
بسيار عاشقان را کشتي تو بي گناهي
در
رنج و غم نکشتي کشتي ز ذوق و شادي
در
غيب هست عودي کاين عشق از او است دودي
يک هست نيست رنگي کز او است هر وجودي
هستي ز غيب رسته بر غيب پرده بسته
و آن غيب همچو آتش
در
پرده هاي دودي
رفتي لطيف و خرم زان سو ز خشک و از نم
در
عشق گشته محرم با شاهدي به سودي
صفحه قبل
1
...
6404
6405
6406
6407
6408
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن