167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چون شوم نوميد از آن آهو که مشکش دم به دم
    در طلب مي داردم از بوي و از بوياييي
  • من نظر کردم دمي در جان سودارنگ خويش
    ديدم او را پيچ پيچ و شورش و درواييي
  • گفتم آخر چيست گفتا دست را از من بشو
    من نيم در عشق او امروزي و فرداييي
  • در هر آن شهري که نوشروان عشقش حاکم است
    شد به جان درباختن آن شهر حاتم طاييي
  • چون ميي در عشق او تا کهنه تر تو مستتر
    کي جواني ياد آرد جانت يا برناييي
  • گر چه در مستي خسي را تو مراعاتي کني
    و آنک نفي محض باشد گر چه اثباتي کني
  • او به صحبت ها نشايد دور دارش اي حکيم
    جز که در رنجش قضاگو دفع حاجاتي کني
  • آن مراعات تو او را در غلط ها افکند
    پس ملازم گردد او وز غصه ويلاتي کني
  • آن طرب بگذشت او در پيش چون قولنج ماند
    تا گريزي از وثاق و يا که حيلاتي کني
  • آن کسي را باش کو در گاه رنج و خرمي
    هست همچون جنت و چون حور کش هاتي کني
  • چون منش الحاح کردم کفچه را زد بر سرم
    در سر و عقلم درآمد مستي و ويرانيي
  • تا چه مي بينند جان ها هر دمي در روي تو
    وز چه باشد هر زمانيشان چنين رقصانيي
  • بي علاج و حيله ها گر سنگ باشي در زمان
    گوهري گردي از آن جنسي که تو نشمرده اي
  • به چنين رخ که تو داري چه کشي ناز سپيده
    که نگنجد به صفت در که چه محمودصفاتي
  • خنک آن دم که درآويزد در دامن لطفت
    تو بگويي که چه خواهي ز من اي مست نزاري
  • نه صداعي نه خماري نه غمت ماند نه زاري
    عسسي دان غم خود را به در شحنه و والي
  • چه بود باطن کبکي که دل باز نداند
    چه حبوب است زمين در که ز چرخ است نهاني
  • تو صلاح دل و ديني تو در اين لطف چنيني
    که کمين خار فنا را سوي گلزار فريبي
  • و اگر باغ نه مستي که در او ميوه برستي
    ز کجا ميوه تازه به درون سبدستي
  • چو وفا نبود در گل چو رهي نيست سوي کل
    همه بر توست توکل که عمادي و عميدي
  • تو همه طمع بر آن نه که در او نيست اميدت
    که ز نوميدي اول تو بدين سوي رسيدي
  • تو خمش کن که خداوند سخن بخش بگويد
    که همو ساخت در قفل و همو کرد کليدي
  • تويي درياي مخلد که در او ماهي بي حد
    ز سر جهل مکن رد سر انکار چه خاري
  • همه ذرات چو ذاالنون همه رقاص چو گردون
    همه خاموش چو مريم همه در بانگ چو قاري
  • مثل نفس خزان است که در او باغ نهان است
    ز درون باغ بخندد چو رسد جان بهاري