167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • گل گفت مرا نرمي از خار چه مي جويي
    گفتم که در اين سودا هشيار چه مي جويي
  • گفتا که در اين سودا دلدار تو کو بنما
    گفتم نشدي بي دل دلدار چه مي جويي
  • اين رنج چو در وا شد دعوي تو رسوا شد
    زشتي تو پيدا شد بگذار تو نکالي
  • حق است سليمان را در گردن هر مرغي
    مرغان همه پريدند آن جا تو چه مي پايي
  • آن ها که خموشند به مستي مزه نوشند
    اي در سخن بي مزه گرم آمده تا کي
  • آن حسن که در خواب همي جست زليخا
    اي يوسف ايام به صد ره به از آني
  • اي دل ببر از دام و برون جه تو به هنگام
    آن سوي که در روضه ارواح دويدي
  • اي بحر حقايق که زمين موج و کف توست
    پنهاني و در فعل چه پيدا و پديدي
  • هر خاک که در دست گرفتي همه زر شد
    شد لعل و زمرد ز تو سنگي که گزيدي
  • اين عالم مرگ است و در اين عالم فاني
    گر ز آنک نه ميري نه بس است اين که نميري
  • بي گاه شد اين عمر وليکن چو تو هستي
    در نور خدايي چه به گاهي و چه ديري
  • اي ماه اگر باز بر اين شکل بتابي
    ما را و جهان را تو در اين خانه نيابي
  • از عقل دو صدپر دو سه پر بيش نمانده ست
    و آن نيز بدان ماند که در زير نقابي
  • تا چند در آتش روي اي دل نه حديدي
    وي ديده گرينده بس است اين نه سحابي
  • آن جا بردت پاي که در سر هوسش بود
    و آن جا بردت ديده که آن جا نگريدي
  • خامش کن و منماي به هر کس سر دل ز آنک
    در ديده هر ذره چو خورشيد پديدي
  • از شرم تو گل ريخته در پاي جمالت
    وز لطف تو هر خار برون رفته ز خاري
  • بر کار شود در خود و بي کار ز عالم
    آن کز تو بنوشيد يکي شربت کاري
  • خون در تن من باده صرف است از اين بوي
    هر موي ز من هندوي مست است شباني
  • در شهر به هر گوشه يکي حلقه به گوشي است
    از عشق چنين حلقه ربا چرب زباني
  • هين لقمه مخور لقمه مشو آتش او را
    بي لقمه او در دل و جان رزق بيابي
  • زين باده کسي را جگر تشنه خنک شد
    کو خون جگر ريخت در اين ره به سفاحي
  • اي آنک به دل ها ز حسد خار خليدي
    اين ها همه کردي و در آن گور خزيدي
  • خامش کن و منماي به هر کس سر دل ز آنک
    در ديده هر ذره چو خورشيد پديدي
  • گردان شده بين چرخ که صد ماه در او هست
    جز تابش يک روزه تو اي چرخ چه داري