167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اي خنک آن را که بيند روي تو
    يا در افتد ناگهان در کوي تو
  • دفع کن از مغز و از بيني زکام
    تا که ريح الله در آيد در مشام
  • غل بخل از دست و گردن دور کن
    بخت نو در ياب در چرخ کهن
  • در زمان شاخ از ثمر سابق ترست
    در هنر از شاخ او فايق ترست
  • گر شود قلبي خريدار محک
    در محکي اش در آيد نقص و شک
  • آن يکي پران شده در لامکان
    وين يکي در کاهدان همچون سگان
  • مشورت در کارها واجب شود
    تا پشيماني در آخر کم بود
  • چون در آيد در تک دريا بود
    ديده فرعون کي بينا بود
  • محتسب در نيم شب جايي رسيد
    در بن ديوار مستي خفته ديد
  • تو وراي عقل کلي در بيان
    آفتابي در جنون چوني نهان
  • تا در آن عالم فراغت باشدم
    در چنين درخواست حلقه مي زدم
  • سالها ره مي رويم و در اخير
    همچنان در منزل اول اسير
  • در ميان جان ايشان خانه گير
    در فلک خانه کن اي بدر منير
  • جنس را بين نوع گشته در روش
    غيبها بين عين گشته در رهش
  • در خبر آمد که خال مؤمنان
    خفته بد در قصر بر بستر ستان
  • او پس در مدبري را ديد کو
    در پس پرده نهان مي کرد رو
  • گر يکي فصلي دگر در من دمد
    در ربايد از من اين ره زن نمد
  • در زمان در رو فتاد و مي گريست
    کاي خدا اينها نشان منکريست
  • دزد يعني خاک گويد هيچ هيچ
    شحنه او را در کشد در پيچ پيچ
  • صدق تو آورد در جستن ترا
    جستنم آورد در صدقي مرا
  • در جمادات اين چنين حيفي نرفت
    زد در آن ناکفو امير داد نفت
  • گفت چون وهمست ما هر دو يکيم
    در مقام احتمال و در شکيم
  • گر در آميزد تو گويي طامعست
    ورني گويي در تکبر مولعست
  • هان و هان منگر تو در زفتي من
    که کمم در وقت جنگ از پيرزن
  • چون تنازع در فتد در تنگ کاه
    دانه آن کيست آن را کن نگاه