167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • داريم سري کان سر بي تن بزيد چون مه
    گر گردن ما دارد در عشق تو باريکي
  • در مطبخ ما آمد يک بي من و بي مايي
    تا شور دراندازد بر ما ز نمکداني
  • در رزم تويي فارس بر بام تويي حارس
    آن چيست عجب جز تو کو را تو نگهباني
  • گفتم که به چه دهي آن گفتا که به بذل جان
    گنجي است به يک حبه در غايت ارزاني
  • هر نيست بود هستي در ديده از آن سرمه
    هر وهم برد دستي از عقل به آساني
  • گر نامه نمي خواني خود نامه تو را خواند
    ور راه نمي داني در پنجه ره داني
  • بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
    با سنگ دلان منشين چون گوهر اين کاني
  • مي مرد يکي عاشق مي گفت يکي او را
    در حالت جان کندن چون است که خنداني
  • آن ميوه که از لطفش مي آب شود در کف
    و آن ميوه نورش را بر کف به نهان ني
  • امروز به بستان آ در حلقه مستان آ
    مستان خرف از مستي آن جا قدح و مي ني
  • اي خيره نظر در جو پيش آ و بخور آبي
    بيهوده چه مي گردي بر آب چو دولابي
  • خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شيون
    وز دولت و داد او ما غرقه اين خوبي
  • اي نعل تو در آتش آن سوي ز پنج و شش
    از جذبه آن است اين کاندر غم و آشوبي
  • اين طرفه که آن دلبر با توست در اين جستن
    دست تو گرفته ست او هر جا که بگشتستي
  • در جستن او با او همره شده و مي جو
    اي دوست ز پيدايي گويي که نهفتستي
  • از يک قدح و از صد دل مست نمي گردد
    گر باده اثر کردي در دل تن از او رستي
  • گر سير نه اي از سر هين خوار و زبون منگر
    در ماه که از بالا آيد به چه پستي
  • آن مست در آن مستي گر آمدي اندر صف
    هم قبله از او گشتي هم کعبه رخش خستي
  • ماييم در اين گوشه پنهان شده از مستي
    اي دوست حريفان بين يک جان شده از مستي
  • اي دل بر آن ماهي زين گفت چه مي خواهي
    در قعر رو اي ماهي گر دشمن اين شستي
  • اي خواجه اين خانه چون شمع در اين خانه
    وز ننگ چنين خانه بر سقف سما رفتي
  • اي پرده در پرده بنگر که چه ها کردي
    دل بردي و جان بردي اين جا چه رها کردي
  • آن شمع که مي سوزد گويم ز چه مي گريد
    زيرا که ز شيرينش در قهر جدا کردي
  • اي پرده در پرده بنگر که چه ها کردي
    دل بودي و جان بردي اين جا چه رها کردي
  • امروز عجب چيزي مي افتي و مي خيزي
    در باغ کي خنديدي وز دست کي مي خوردي