نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
جهاني هيچ و ما هيچان خيال و خواب ما پيچان
وگر خفته بدانستي که
در
خوابم چه غم بودي
فروريزد سخن
در
دل مرا هر يک کند لابه
که اول من برون آيم خمش مانم ز بسياري
شب اين روز آن باشد فراق آن وصال اين
قدح
در
دور مي گردد ز صحت ها و بيماري
بيا اي يار
در
بستان ميان حلقه مستان
به دست هر يکي ساغر چه شيرين است بي خويشي
ز جام باده عرشي حصار فرش ويران کن
پس آنگه گنج باقي بين
در
اين ويرانه اي ساقي
چو باشد شيشه روحاني ببين باده چه سان باشد
بگويم از کي مي ترسم تويي
در
خانه اي ساقي
يکي لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو
در
آتش رو به آساني
به پيش شاه شد پيري که بربندش به زنجيري
کز اين ديوانه
در
ديوان بس آشوب است و ويراني
چون دعوي کري کردم جواب و عذر چون گويم
همه
در
هام شد بسته بدان فرهنگ و بدرايي
مکن حيلت که آن حلوا گهي
در
حلق تو آيد
که جوشي بر سر آتش مثال ديگ حلوايي
به باغ و چشمه حيوان چرا اين چشم نگشايي
چرا بيگانه اي از ما چو تو
در
اصل از مايي
بيا
در
خانه خويش آ مترس از عکس خود پيش آ
بهل طبع کژانديشي که او ياوه ست و هرجايي
نباشد عيب
در
نوري کز او غافل بود کوري
نباشد عيب حلوا را به طعن شخص صفرايي
قدم بر نردباني نه دو چشم اندر عياني نه
بدن را
در
زياني نه که تا جان را بيفزايي
يکي چشمه عجب بيني که نزديکش چو بنشيني
شوي همرنگ او
در
حين به لطف و ذوق و زيبايي
زهي لطفي که بر بستان و گورستان همي ريزي
زهي نوري که اندر چشم و
در
بي چشم مي آيي
مرا
در
دل يکي دلبر همي گويد خمش بهتر
که بس جان هاي نازک را کند اين گفت سودايي
به هر روزي
در
اين خانه يکي حجره نوي يابي
تو يک تو نيستي اي جان تفحص کن که صدتويي
درآمد
در
ميان شهر آدم زفت سيلابي
فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابي
در
آن تابش ببيني تو يکي مه روي چيني تو
دو دست هجر او پرخون مثال دست قصابي
چو بنهادي قدم آن جا برفتي جسم از يادش
که پنداري ز مادر او
در
آن عالم نزادستي
قرابه دل ز اشکستن شدي ايمن اگر از لطف
شراب وصل آن شه را دمي
در
وي درنگستي
چنين عقلي که از تزوير مو
در
موي مي بيند
شمار موي عقل آن جا تو بيني گويي دنگستي
ز تيزي هاي آن جامش که برق از وي فغان آيد
قدح
در
رو همي آيد بريزش گويي لنگستي
فراوان ريز
در
جانم از آن مي هاي رباني
ز بحر صدر شمس الدين که کان خمر تنگستي
صفحه قبل
1
...
6392
6393
6394
6395
6396
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن