167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • خداوندا در اين بيشه چه گم گشته ست انديشه
    تني تن کجا ماند ميان جان و جانانه
  • بيا اي شمس تبريزي که در رفعت سليماني
    که از عشقت همه مرغان شدند از دام و از دانه
  • به دم در چرخ مي آري فلک ها را و گردون را
    چه باشد پيش افسونت يکي ادراک پوسيده
  • گناه هر دو عالم را به يک توبه فروشويي
    چرايي زلت ما را تو در انگشت پيچيده
  • صورت مثل چادر جان رفته به چادر در
    بي صورت و بي پيکر وز هر چه مصور به
  • اي فتنه مرد و زن امشب در من بشکن
    رخت من و نقد من بردار و به يغما ده
  • فرياد رس اي جانان ما را ز گران جانان
    اي از عدمي ما را در چرخ درآورده
  • در مي شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
    با يار درافتاده بي حاجب و بي پرده
  • ني فکر چو دام آمد دريا پس اين دام است
    در دام کجا گنجد جز ماهي بشمرده
  • چون در سخن ها سفت و الارض مهادا گفت
    اي ميخ زمين گشته وز شهر دل آواره
  • گر در ره او مردم هم زنده بدو گردم
    خود پاره دهم او را تا او کندم پاره
  • سي روز در اين دريا پا سر کني و سر پا
    تا دررسي اي مولا اندر گهر روزه
  • جان بخشد و جان بخشد چندانک فناها را
    در خانه و مان افتد هم ماتم و هم آوه
  • من بي دل و دستارم در خانه خمارم
    يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
  • اي شاهد بي نقصان وي روح ز تو رقصان
    وي مستي تو در سر از مات سلام الله
  • در عشرت آن دريا ني اين و نه آن بوده
    بر ساحل اين خشکي اين گشته و آن گشته
  • از حسن پري زاده صد بي دل و دل داده
    در هر طرف افتاده هم يک يک و هم جفته
  • اي جان تو جانم را از خويش خبر کرده
    انديشه تو هر دم در بنده اثر کرده
  • داني که درخت من در رقص چرا آيد
    اي شاخ و درختم را پربرگ و ثمر کرده
  • اي آنک ز يک برقي از حسن جمال خود
    اين جمله هستي را در حال عدم کرده
  • در من بنگر اي جان تا هر دو سلف خنديم
    کان خنده بي پايان آورد مدد خنده
  • حسن تو و عشق من در شهر شده شهره
    برداشته هر مطرب آن بر دف و شبابه
  • در کامه هر ماهي شستي است ز صيادي
    آن ناله کنان آوه وين ناله کنان اي وه
  • اي شادکن دل ها اندر همه منزل ها
    در حسن و وفا فردي في لطف امان الله
  • اي آنک تو را ما ز همه کون گزيده
    بگذاشته ما را تو و در خود نگريده