167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • دکتر شنيدم از تو و خاموش ماندم
    غماز من بس است در اين عشق رنگ و بو
  • مي گردد آسمان همه شب با دو صد چراغ
    در جست و جوي چشم خوش دلرباي تو
  • در گور مار نيست تو پرمار سله اي
    چون هست اين خصال بدت يک به يک عدو
  • در نطفه مي نگر که به يک رنگ و يک فن است
    زنگي و هندو است و قريشي باعلو
  • چون کاسه گدايان هر ذره بر رهش
    آن را کند پر از زر و در ديگري تسو
  • اين مايه مي نداني کاين سود هر دو کون
    اندر سخاوت است نه در کسب سو به سو
  • در جود کن لجاج نه اندر مکاس و بخل
    چون کف شمس دين که به تبريز کرد طو
  • آن دل که سنگ بود ز شرم تو آب ريخت
    يا رب چه کرد در دل هشيار شرم تو
  • خون گشت نام کوه که نامش شده ست لعل
    چون درفتاد در که و کهسار شرم تو
  • در خواب شو ز عالم وز شش جهت گريز
    تا چند گول گردي و آواره سو به سو
  • چون اين جهان نبود خدا بود در کمال
    ز آوردن من و تو چه مي خواست آرزو
  • در جاي مي نگنجد از فخر جاي تو
    که مي کند ز عشق و فرهاد وقت تو
  • تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو
    اه که چه سوز افکند در دل گل نار تو
  • از سر مستي عشق گفتم يار مني
    ور نه جز احول کي ديد در دو جهان يار تو
  • گفت که هم بر دري واقف و هم در بري
    خارج و داخل توي هر دو وطن آن تو
  • مرا اگر تو نيابي به پيش يار بجو
    در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو
  • چو صبح پيش تو آيد از او صبوح بخواه
    چو شب به پيش تو آيد در او نهار بجو
  • از آنچ خورده اي و در نشاط آمده اي
    مرا از آن بخوران و حديث درخور گو
  • تو اگر در فرح نه اي که حريف قدح نه اي
    چه برد طفل از لبش چو بود مست لبلبو
  • بخورند از نخيل جان که نديده ست انس و جان
    رطب و تمر نادري که نگنجد در اين گلو
  • تو بگو باقي غزل که کند در همه عمل
    که تويي عشق و عشق را نبود هيچ کس عدو
  • همه سوداپرست تو همه عالم به دست تو
    نفسي پست و مست تو نفسي در خمار تو
  • چه کنم عمر مرده را تن و جان فسرده را
    دو سه روز شمرده را چو منم در شمار تو
  • نه گذشته ست در جهان نه شب و ني سحرگهان
    که دمم آتشين نشد ز دم پاسبان تو
  • هر کي سرش شکافتي سر بفراخت بر فلک
    هر کي تو در چهش کني يافت جهان روشن او