167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در نيم شبي جسته جمعي که چه دزد آمد
    و آن دزد همي گويد دزد آمد و آن دزد او
  • در وحدت مشتاقي ما جمله يکي باشيم
    اما چو به گفت آييم ياري من و ياري تو
  • چون احمد و بوبکريم در کنج يکي غاري
    زيرا که دوي باشد غاري من و غاري تو
  • سرمست بخسپ اي دل در ظل مسيح خود
    آن رفت که مي بوديم زاري من و زاري تو
  • من غرقه شدم در زر تو سجده کنان اي سر
    بي کار نمي شايد کاري من و کاري تو
  • هر کس که مرا جويد در کوي تو بايد جست
    گر ليلي و مجنون است باري من و باري تو
  • خاموش که خاموشي فخري من و فخري تو
    در گفتن و بي صبري عاري من و عاري تو
  • اي از فر و زيبايي وز خوبي و رعنايي
    جان حلقه به گوش تو در حلقه نيايي تو
  • هر روز برآيي تو بازيب و فر آيي تو
    در مجلس سرمستان باشور و شر آيي تو
  • در خشکي ما بنگر و آن پرده تر برگو
    چشم تر ما را بين اي نور بصر برگو
  • جمع شکران را بين در ما نگران را بين
    شيرين نظران را بين هين شرح شکر برگو
  • در کشتي و دريايي خوش موج و مصفايي
    زيري گه و بالايي اي زير و زبر برگو
  • گر رافضيي باشد از داد علي در ده
    ور ز آنک بود سني از عدل عمر برگو
  • موسي که در اين خشک بيابان به عصايي
    صد چشمه روان کرد از اين خاره ما کو
  • زين پنج حسن ظاهر و زين پنج حسن سر
    ده چشمه گشاينده در اين قاره ما کو
  • از فرقت آن دلبر دردي است در اين دل
    آن داروي درد دل و آن چاره ما کو
  • خوش خرامان مي روي اي جان جان بي من مرو
    اي حيات دوستان در بوستان بي من مرو
  • چند پرسي مر مرا از وحشت و شب هاي هجر
    شب کجا ماند بگو در دولت ايام او
  • وعده هاي خام او در مغز جان جوشان شده
    عاشقان پخته بين از وعده هاي خام او
  • الله الله تو مپرس از باخودان اوصاف مي
    تو ببين در چشم مستان لطف هاي عام او
  • هر کجا تو خشم ديدي کبر را در خشم جو
    گر خوشي با اين دو مارت خود برو ضحاک شو
  • گرد از آن دريا برآمد گرد جسم اولياست
    تا نگويي قوم موسي را در اين يم گرد کو
  • اي صبا بادي که داري در سر از ياري بگو
    گر نگويي با کسي با عاشقان باري بگو
  • هين سبکتر دست درزن در عنان مرکبش
    پيش از آن کو برکشاند آن عنان اين است او
  • دامن گردون پر از در است و مرواريد و لعل
    جان هاي عاشقان چون سيل ها غلطان شده