167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • روح همي گفت که من گنج گهر دارم از او
    گنج همي گفت که من در بن ديوارم از او
  • يار لطيف تر تو خفته بود در بر تو
    خفته کند ناله خوش خفته بيدار تو کو
  • کي هلدم با خود کي مي دهدم بر سر مي
    گل دهدم در مه دي بلبل گلزارم از او
  • سايه توست اي پسر هر چه برست اي پسر
    سايه فکند اي پسر در دو جهان هماي تو
  • خيمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زن
    مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو
  • از مي لعل پرگهر بي خبري و باخبر
    در دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو
  • ساقي چرخ در طرب مجلس خاک خشک لب
    زين دو بزاده روز و شب چيست سبب مرا بگو
  • هيچ در اين دو مرحله شکر تو نيست بي گله
    نقش فنا بشو هله ز آينه صفا بگو
  • بس سخن است در دلم بسته ام و نمي هلم
    گوش گشاده ام که تا نوش کنم مقال تو
  • در سفر هواي تو بي خبرم به جان تو
    نيک مبارک آمده ست اين سفرم به جان تو
  • هر نفسي بگوييم عقل تو کو چه شد تو را
    عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
  • ابر غم تو اي قمر آمد دوش بر جگر
    گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو
  • جست دلم ز قال او رفت بر خيال او
    شايد اي نبات خو اين همه در زمان تو
  • تا نظري به جان کني جان مرا چو کان کني
    در تبريز شمس دين نقد رسم به کان تو
  • ور دو هزار سال تو در پي سايه مي دوي
    آخر کار بنگري تو سپسي و پيش او
  • چغز در آب مي رود مار نمي رسد بدو
    بانگ زند خبر کند مار بداندش که کو
  • گنج چو شد تسوي زر کم نشود به خاک در
    گنج شود تسوي جان چون برسد به گنج هو
  • هر چه که در نظر بود بسته بود عمارتش
    آه که چنين خراب من از نظرم به جان تو
  • در تبريز شمس دين هست بلندتر شجر
    شاد و به برگ و بانوا زان شجرم به جان تو
  • خابيه جوش مي کند کيست که نوش مي کند
    چنگ خروش مي کند در صفت و ثناي تو
  • در دل من نهاده اي آنچ دلم گشاده اي
    از دو هزار يک بود آنچ کنم به جاي تو
  • در دل خاک از کجا هاي بدي و هو بدي
    گر نه پياپي آمدي دعوت هاي هاي تو
  • اي طربون غم شکن سنگ بر اين سبو مزن
    از در حق به يک سبو کم نشده ست آب جو
  • مرده به مرگ پار من زنده شده ز يار من
    چند خزيده در کفن زنده از آن مسيح خو
  • نديدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
    همه جوشان و پرآتش کمين اندر بهانه جو