نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
روح همي گفت که من گنج گهر دارم از او
گنج همي گفت که من
در
بن ديوارم از او
يار لطيف تر تو خفته بود
در
بر تو
خفته کند ناله خوش خفته بيدار تو کو
کي هلدم با خود کي مي دهدم بر سر مي
گل دهدم
در
مه دي بلبل گلزارم از او
سايه توست اي پسر هر چه برست اي پسر
سايه فکند اي پسر
در
دو جهان هماي تو
خيمه جان بر اوج زن
در
دل بحر موج زن
مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو
از مي لعل پرگهر بي خبري و باخبر
در
دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو
ساقي چرخ
در
طرب مجلس خاک خشک لب
زين دو بزاده روز و شب چيست سبب مرا بگو
هيچ
در
اين دو مرحله شکر تو نيست بي گله
نقش فنا بشو هله ز آينه صفا بگو
بس سخن است
در
دلم بسته ام و نمي هلم
گوش گشاده ام که تا نوش کنم مقال تو
در
سفر هواي تو بي خبرم به جان تو
نيک مبارک آمده ست اين سفرم به جان تو
هر نفسي بگوييم عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را
در
غم و امتحان تو
ابر غم تو اي قمر آمد دوش بر جگر
گفت مرا ز بام و
در
صد سقط از زبان تو
جست دلم ز قال او رفت بر خيال او
شايد اي نبات خو اين همه
در
زمان تو
تا نظري به جان کني جان مرا چو کان کني
در
تبريز شمس دين نقد رسم به کان تو
ور دو هزار سال تو
در
پي سايه مي دوي
آخر کار بنگري تو سپسي و پيش او
چغز
در
آب مي رود مار نمي رسد بدو
بانگ زند خبر کند مار بداندش که کو
گنج چو شد تسوي زر کم نشود به خاک
در
گنج شود تسوي جان چون برسد به گنج هو
هر چه که
در
نظر بود بسته بود عمارتش
آه که چنين خراب من از نظرم به جان تو
در
تبريز شمس دين هست بلندتر شجر
شاد و به برگ و بانوا زان شجرم به جان تو
خابيه جوش مي کند کيست که نوش مي کند
چنگ خروش مي کند
در
صفت و ثناي تو
در
دل من نهاده اي آنچ دلم گشاده اي
از دو هزار يک بود آنچ کنم به جاي تو
در
دل خاک از کجا هاي بدي و هو بدي
گر نه پياپي آمدي دعوت هاي هاي تو
اي طربون غم شکن سنگ بر اين سبو مزن
از
در
حق به يک سبو کم نشده ست آب جو
مرده به مرگ پار من زنده شده ز يار من
چند خزيده
در
کفن زنده از آن مسيح خو
نديدم
در
جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
همه جوشان و پرآتش کمين اندر بهانه جو
صفحه قبل
1
...
6378
6379
6380
6381
6382
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن