167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • پس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنم
    مر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من
  • ليکن گشاد راه کو ديدار و داد شاه کو
    خاصه مرا که سوختم در آرزوي شاه من
  • تا کي خبرهاي شما واجويم از باد صبا
    تا کي خيال ماهتان جويم در آب چاه من
  • اي داده خاموشانه اي ما را تو از پيمانه اي
    هر لحظه نوافسانه اي در خامشي شد نعره زن
  • اي از بهار روي تو سرسبز گشته عمر من
    جان من و جان همه حيران شده در کار من
  • اي در کنار لطف تو من همچو چنگي بانوا
    آهسته تر زن زخمه ها تا نگسلاني تار من
  • تا نوبهار رحمتت درتافت اندر باغ جان
    يا خار در گل ياوه شد يا جمله گل شد خار من
  • عشق است آن دزدي که او از شحنگان دل مي برد
    در خدمت آن دزد بين تو شحنگان بي کران
  • آواز دادم دوش من کاي خفتگان دزد آمده ست
    دزديد او از چابکي در حين زبانم از دهان
  • گفتم ببندم دست او خود بست او دستان من
    گفتم به زندانش کنم او مي نگنجد در جهان
  • اي آفتابت دايه اي ما در پيت چون سايه اي
    اي دايه بي الطاف تو مانديم تنها ني مکن
  • خورشيد جان همچون شفق در مکتب تو نوسبق
    اي بنده ات خاصان حق مخدوم جانم شمس دين
  • اي بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف
    برداشتم پيش تو کف مخدوم جانم شمس دين
  • اي هم ملوک و هم ملک در پيشت اي نور فلک
    از همدگر مسکينترک مخدوم جانم شمس دين
  • دل را ز تو حالي دگر در سلطنت قالي دگر
    تا پرد از بالي دگر مخدوم جانم شمس دين
  • گاو و خري گر برود باد ابد در دو جهان
    دلبر من دلبر من دلبر من دلبر من
  • سر کشد و ره نرود ناز کند جو نخورد
    جز تل سرگين نبود خدمت او بر در من
  • شاد دمي کان شه من آيد در خرگه من
    باز گشايد به کرم بند قباي دل من
  • ميوه هر شاخ و شجر هست گواي دل او
    روي چو زر اشک چو در هست گواي دل من
  • رفت دريغا خر من مرد به ناگه خر من
    شکر که سرگين خري دور شده ست از در من
  • مرگ خران سخت بود در حق من بخت بود
    زانک چو خر دور شود باشد عيسي بر من
  • شارق من فارق من از نظر خالق من
    شمع کشي ديده کني در نظر و منظر من
  • سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو
    آمده و خيمه زده بر لب دريا دل من
  • زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنون
    بر که قاف است کنون در پي عنقا دل من
  • اي شده استاد امين جز که در آتش منشين
    گر چه چنين است و چنين هيچ مياسا دل من