167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چو يار ذوفنون من زند پرده جنون من
    خدا داند دگر کس ني که آن دم در چه فن باشم
  • گهي با خويش در جنگم گهي بي خويشم و دنگم
    چو آمد يار گلرنگم چرا با اين سه فن باشم
  • خمش کن اي دل گويا که من آواره خواهم شد
    وطن آتش گرفت از تو چگونه در وطن باشم
  • اگر من در وطن باشم وگر بيرون ز تن باشم
    ز تاب شمس تبريزي سهيل اندر يمن باشم
  • يقين هر چشم جو گردد چو آن آب روان آمد
    چو در جلوه ست حسن او چه بند بوالحسن باشم
  • اگر چه در لگن بودم مثال شمع تا اکنون
    چو شمعم جمله گشت آتش چرا اندر لگن باشم
  • چو در شطرنج شد قايم بريزد نرد شش پنجي
    بگويم مات غم باشم اگر اين نرد مي دانم
  • در اين درگاه بي چوني همه لطف است و موزوني
    چه صحرايي چه خضرايي چه درگاهي نمي دانم
  • هزاران جان يعقوبي همي سوزد از اين خوبي
    چرا اي يوسف خوبان در اين چاهي نمي دانم
  • وجود من عزبخانه ست و آن مستان در او جمعند
    دلم حيران کز ايشانم عجب يا خود من ايشانم
  • اگر من جنس ايشانم وگر من غير ايشانم
    نمي دانم همين دانم که من در روح و ريحانم
  • منم افتاده در سيلي اگر مجنون آن ليلي
    ز من گر يک نشان خواهد نشاني هاش بنمايم
  • ز شب هاي من گريان بپرس از لشکر پريان
    که در ظلمت ز آمدشد پري را پاي مي سايم
  • رها کن تا چو خورشيدي قبايي پوشم از آتش
    در آن آتش چو خورشيدي جهاني را بيارايم
  • در آن مطبخ درافتادم که جان و دل کباب آمد
    من اين گنديده طزغو را نمي دانم نمي دانم
  • يکي عاقل ميان ما به دارو هم نمي يابد
    در اين زنجير مجنونان چه مجنون مي شود مردم
  • ميان روزه داران خوش شراب عيد در مي کش
    نه آن مستي که شب آيي ز ترس خلق چون کزدم
  • يکي عاقل ميان ما به دار وهم نمي يابند
    در اين زنجير مجنونان چه مجنون مي شود مردم
  • ميان روزه داران خوش شراب عشق در مي کش
    نه آن مستي که شب آيي ز شرم خلق چون کزدم
  • وگر در راه بازار غم عشقت خريدارم
    به صد جان ها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم
  • مرا چون دايه قدسي به شير لطف پرورده ست
    ملامت کي رسد در من که برگ غم نمي دارم
  • چنان در نيستي غرقم که معشوقم همي گويد
    بيا با من دمي بنشين سر آن هم نمي دارم
  • اي عشق که کردستي تو زير و زبر خوابم
    تا غرقه شده ست از تو در خون جگر خوابم
  • پر کن ز مي پيشين بنشين بر من بنشين
    بنشين که چنين وقتي در خواب همي جستم
  • خورشيد حمل کي بود اي گرمي تو بي حد
    اي محو شده در تو هم گرمم و هم سردم