167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود
    من که همه موم توام چونک بدين سان نشوم
  • لذت نامه هاي تو ذوق پيام هاي تو
    مي نرود سوي لبم سخت شده ست در برم
  • اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
  • در هوس خيال او همچو خيال گشته ام
    وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
  • در دل هر فغان او چاشني سرشته ام
    تا نبري گمان که من سهو و خطاش مي زنم
  • ساغر مي خيال تو بر کف من نهاد دي
    تا بنديدمت در او ميل نشد به ساغرم
  • اي تو بداده در سحر از کف خويش باده ام
    ناز رها کن اي صنم راست بگو که داده ام
  • چشم بدي که بد مرا حسن تو در حجاب شد
    دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشاده ام
  • کمر نابسته در خدمت مرا تاج خرد داد او
    تو خود انديشه کن با خود چه بخشد گر بپيوندم
  • کشيد اين دل گريبانم به سوي کوي آن يارم
    در آن کويي که مي خوردم گرو شد کفش و دستارم
  • مپرس از کشتي و دريا بيا بنگر عجايب ها
    که چندين سال من کشتي در اين خشکي همي رانم
  • دلم پر گشت از مهري که بر چشمت از او مهري
    اگر در پيش محرابم وگر کنج خراباتم
  • به لخت اين دل پاره مگر رحمت شد آواره
    مرا فرياد رس آخر که در درياي آفاتم
  • بتان بس ديده ام جانا وليکن ني چنين زيبا
    تويي پيوندم و خويشم کنون در خويش درجستم
  • شنيدم ز آسمان روزي که دارم از غمت سوزي
    ز رفعت هاي سوز او در اين گردش خميدستم
  • چو سوسن صد زبان دارد جهان در شکر و آزادي
    کز آن جان و جهان خورش مزيد اندر مزيدستم
  • به دست من بجز سيخي از آن تتماج او نامد
    ولي چون سيخ سرتيزم در آنچ مستفيدستم
  • شکوفه چون همي ريزد عقيبش ميوه مي خيزد
    بقا در نفي دان که من بديد از نابديدستم
  • بنال اي يار چون سرنا که سرنا بهر ما نالد
    از آن دم ها پرآتش که در سرنا دميدستم
  • مجو از من سخن ديگر برو در روضه اخضر
    از آن حسن و از آن منظر بجو که من خريدستم
  • مرا جاني در اين قالب وانگه جز توم مذهب
    که من از نيستي جانا به عشق تو برون جستم
  • زهي لطف خيال او که چون در پاش افتادم
    قدم هاي خيالش را به آسيب دو لب خستم
  • جگر خون شد ز صيادي مرا باري در اين وادي
    ز صيدم چون نبد شادي شدم من صيد و وارستم
  • چه کردي آخر اي کودن نشاندي گل در اين گلخن
    نرست از گلشنت برگي وليک از خار تو خستم
  • نخواهم خانه اي در ده نه گاو و گله فربه
    وليکن مست سالارم پي سالار مي گردم