167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اي کيميا اي کيميا در من نگر زيرا که من
    صد دير را مسجد کنم صد دار را منبر کنم
  • از شاه بي آغاز من پران شدم چون باز من
    تا جغد طوطي خوار را در دير ويران بشکنم
  • هر جا يکي گويي بود چوگان وحدت وي برد
    گويي که ميدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم
  • چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهي
    پس تو نداني اين قدر کاين بشکنم آن بشکنم
  • زنجير بر دستم نهد گر دست بر کاري نهم
    در خنب مي غرقم کند گر قصد هشياري کنم
  • در عشق اگر بي جان شوي جان و جهانت من بسم
    گر دزد دستارت برد من رسم دستاري کنم
  • پندار کامشب شب پري يا در کنار دلبري
    بي خواب شو همچون پري تا من پري داري کنم
  • هر جا که هستي حاضري از دور در ما ناظري
    شب خانه روشن مي شود چون ياد نامت مي کنم
  • گر غايبي هر دم چرا آسيب بر دل مي زنم
    ور حاضري پس من چرا در سينه دامت مي کنم
  • اي مه نقاب روي او اي آب جان در جوي او
    بر رو دويدن سوي او زان آب جو آموختم
  • آمد خيال خوش که من از گلشن يار آمدم
    در چشم مست من نگر کز کوي خمار آمدم
  • چون مغز يابي اي پسر از پوست برداري نظر
    در کوي عيسي آمدي ديگر نگويي کو خرم
  • اي جان من تا کي گله يک خر تو کم گير از گله
    در زفتي فارس نگر ني بارگير لاغرم
  • هرگز ندانم راندن مستي که افتد بر درم
    در خانه گر مي باشدم پيشش نهم با وي خورم
  • چون وقف کردستم پدر بر باده هاي همچو زر
    در غير ساقي ننگرم وز امر ساقي نگذرم
  • آن مي بيار اي خوبرو کاشکوفه اش حکمت بود
    کز بحر جان دارد مدد تا درج در شد زو شکم
  • تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم
    هر جا نشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
  • هر جا خيال شه بود باغ و تماشاگه بود
    در هر مقامي که روم بر عشرتي بر مي تنم
  • درها اگر بسته شود زين خانقاه شش دري
    آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم
  • خامش کنم بندم دهان تا برنشورد اين جهان
    چون مي نگنجي در بيان ديگر نگويم بيش و کم
  • آمد بهار اي دوستان منزل به سروستان کنيم
    تا بخت در رو خفته را چون بخت سرواستان کنيم
  • اي برگ قوت يافتي تا شاخ را بشکافتي
    چون رستي از زندان بگو تا ما در اين حبس آن کنيم
  • آن رنگ عبهر از کجا وان بوي عنبر از کجا
    وين خانه را در از کجا تا خدمت دربان کنيم
  • بسيار گفتم اي پدر دانم که داني اين قدر
    که چون نيم بي پا و سر در پنجه آن ناييم
  • گر تو ملولستي ز من بنگر در آن شاه زمن
    تا گرم و شيرينت کند آن دلبر حلواييم