167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • تو مي خرامي و خورشيد و ماه در پي تو
    همي دوند که اي خوش لقا سلام عليک
  • فلک ز مستي امر تو روز و شب در چرخ
    زمين ز شادي گنج تو خيره مانده و دنگ
  • اگر فتد نظر لطف تو به کوه و به سنگ
    شود همه زر و گويند در جهان کو سنگ
  • ز لطف گر به جهان در نظر کني يک دم
    روان کند ز عرق صد فرات و صد جو سنگ
  • ز بس که روي نهادم به سنگ در تبريز
    به هر طرف دهدت خود نشانه رو سنگ
  • از زخم تيغ آن سپه در کشتن خصمان شه
    پرخون شده صحرا و ره ره گشته خون آشام دل
  • اين بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
    خونم به جوش آمد کند در جوي تن رقص الجمل
  • مردار جاني مي شود پيري جواني مي شود
    مس زر کاني مي شود در شهر ما نعم البدل
  • در شهر يک سلطان بود وين شهر پرسلطان عجب
    بر چرخ يک ماهست بس وين چرخ پرماه و زحل
  • بانگ زدم نيم شبان کيست در اين خانه دل
    گفت منم کز رخ من شد مه و خورشيد خجل
  • شعله نور آن قمر مي زد از شکاف در
    بر دل و چشم رهگذر از بر نيک نام دل
  • نيست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر
    جمله نظر بود نظر در خمشي کلام دل
  • دلا خود را در آيينه چو کژ بيني هرآيينه
    تو کژ باشي نه آيينه تو خود را راست کن اول
  • تو آن بطي کز اشتابي ستاره جست در آبي
    تو آني کز براي پا همي زد او رگ اکحل
  • فکنده در دل خوبان روحاني و جسماني
    ز عشق روح و جسم خود ز سوداها شرار اي دل
  • در آن خلوت که خوبان را به جام خاص بنوازد
    بود روح الامين حارس و خضرش پرده دار اي دل
  • کسي را چون دهي پندي شود حرص تو را بندي
    صبوري گرددت قندي پي آجل در اين عاجل
  • در زير درخت گل دي باده همي خورد او
    از خوردن آن باده زير و زبرست اين دل
  • از بس که ني عشقت ناليد در اين پرده
    از ذوق ني عشقت همچون شکرست اين دل
  • چون خانه هر مؤمن از عشق تو ويران شد
    هر لحظه در اين شورش بر بام و درست اين دل
  • صد هزاران همچو ما غرقه در اين درياي دل
    تا چه باشد عاقبتشان واي دل اي واي دل
  • گرد ما در مي پري اي رشک ماه و مشتري
    آمدي تا دل بري اي قاف و اي عنقاي دل
  • اي که کاليوه بگشتي در جهان با پر جان
    هيچ ديدي شيوه اي تو لايق سوداي دل
  • ما در اين ره همه نسرين و قرنفل کوبيم
    ما نه زان اشتر عاميم که کوبيم وحل
  • در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس
    نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل