نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
گر تو فرعون مني از مصر تن بيرون کني
در
درون حالي ببيني موسي و هارون خويش
در
بهشت استبرق سبزست و خلخال و حرير
عشق نقدم مي دهد از اطلس و اکسون خويش
گر فلک سجده برد بر
در
او مي سزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر مي رسدش
اي بسا جان که چو يعقوب همي زهر چشد
تا که آن يوسف جان
در
شکرستان کشدش
هر که امروز کند شهوت خود را
در
گور
هر يکي حور شود مونس گور و الحدش
من توام تو مني اي دوست مرو از بر خويش
خويش را غير مينگار و مران از
در
خويش
در
خاک تيره دانه زان رو به جنبش آمد
کز عشق خاکيان را بر مي کشد بهارش
هم بدر و هم هلالش هم حور و هم جمالش
هم باغ و هم نهالش چون من
در
انتظارش
چون برگ من ز بالا رقصان به پستي آيم
لرزان که تا نيفتم الا که
در
کنارش
وان گرگ از حريصي
در
دنبه چون نمک شد
از دام بي خبر بد آن خاطر تباهش
من جسم و جان ندانم من اين و آن ندانم
من
در
جهان ندانم جز چشم پرخمارش
چون ز آشکار و پنهان بيرون شدي به برهان
پاها دراز کن خوش مي خسب
در
امانش
گوشي کشد مرا مي گوشي دگر کشد وي
اي دل
در
اين کشاکش بنشين و باده مي کش
خاموش باش و
در
خمشي گم شو از وجود
کان عشق راست کشتن عشاق دين و کيش
عقل و خرد
در
جنون رفت ز دنيا برون
چونک ز سر رفت ديگ چونک ز حد رفت جوش
شکر که خورشيد عشق رفت به برج حمل
در
دل و جان ها فکند پرورش نور خويش
آن شکري را که هيچ مصر نديدش به خواب
شکر که من يافتم
در
بن دندان خويش
دل سوي تبريز رفت
در
هوس شمس دين
رو رو اي دل بجو زر به حرمدان خويش
هر کي ترش بينيش دانک ز آتش گريخت
غوره که
در
سايه ماند هست سر و پا ترش
اي تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل
در
تو درآويخته همچو دهل مي زنش
آنک
در
او عقل و وهم مي نرسد از قصور
گشت عيان تا که عشق کوفت بر او دست دوش
دل چو فنا شد
در
او ماند وي او کشف شد
آنچ بگفت او منم طالب و مطلوب خويش
شکر که خورشيد عشق از سوي مشرق بتافت
در
دل و جان ها فکند آتش و آشوب خويش
در
آن هوا که هوا و هوس از او خيزد
چه ديد مرغ دل از ما ز چيست پروازش
سري برآر که تا ما رويم بر سر عيش
دمي چو جان مجرد رويم
در
بر عيش
صفحه قبل
1
...
6350
6351
6352
6353
6354
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن