167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • گفتمش روح خود تويي عجبا چيست آن دگر
    هله اي ناي خوش نوا هله اي باد پرده در
  • در سماع آفتاب اين ذره ها چون صوفيان
    کس نداند بر چه قولي بر چه ضربي بر چه ساز
  • غير عاشق دان که چون سرما بود اندر خزان
    در ميان آن خزان باشد دل عاشق تموز
  • عاشق و شهوت کجا جمع آيد اي تو ساده دل
    عيسي و خر در يکي آخر کجا دارند پوز
  • اگر آتش است يارت تو برو در او همي سوز
    به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
  • چشمي که غرقه بود به خون در شب فراق
    آن چشم روي صبح به ديدن گرفت باز
  • اي آب زندگاني بخشا بر آن کسي
    کو پيش از اين فراق در آن آب کرد پوز
  • آن سو که نکته ها و رموز چو جان رسد
    اي عمر باد داده تو در نکته و رموز
  • دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند
    در تن من خون نماند خون دل رز بريز
  • با دل و جان ياغيم بي دل و جان مي زيم
    باطن من صيد شاه ظاهر من در گريز
  • تشنه ترم من ز ريگ ترک سبو گير و ديگ
    با جگر مرده ريگ ساقي جان در ستيز
  • تا مي دل خورده ام ترک جگر کرده ام
    چونک روم در لحد زان قدحم کن جهيز
  • روا شود همه حاجات خلق در شب قدر
    که قدر از چو تو بدري بيافت آن اعزاز
  • در دل کان نقد زري غايبي از ديدن خود
    رقص کنان شعله زنان برجه از اين کار و مترس
  • روي ويست گلستان مار بود در او نهان
    جعد ويست همچو شب مجمع دزد و هر عسس
  • آن خروسي که تو را دعوت کند سوي خدا
    او به صورت مرغ باشد در حقيقات انگلوس
  • گفتند از اين دو يا رب پيش تو کيست بهتر
    زين هر دو چيست بهتر در منهج مؤسس
  • اين دو به کار نايد جز ناروا نشايد
    اي واي آن که در وي باشد حسد مغرس
  • خاصيت مرغ چيست آنک ز روزن پرد
    گر تو چو مرغي بيا برپر و از در مپرس
  • شنيده اي که در اين راه بيم جان و سر است
    چو يار آب حياتست از اين پيام مترس
  • باور کند خود عاقلي در ظلمت آب و گلي
    مانند تو موسي دلي مانند من هارون خوش
  • از نغمه تو ذره ها گر رقص آرد چه عجب
    نک طور موسي از وله رقصان در آن هامون خوش
  • باشد به صورت خوش نما راه خوشي بسته شده
    چون زهر مار کوهيي بنهفته در معجون خوش
  • يا همچو گور کافران پرمحنت و زخم گران
    پيچيده بيرون گور را در اطلس و اکسون خوش
  • اي مايه صد بي هشي دي از طريق سرکشي
    گفتي مرا چوني خوشي در حيرت بي چون خوش