167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در فغان و جست و جو آن خيره سر
    هر طرف پرسان و جويان در بدر
  • فکر ما تيريست از هو در هوا
    در هوا کي پايد آيد تا خدا
  • در دلش تاويل چون ترجيح يافت
    طبع در حيرت سوي گندم شتافت
  • آنک در هر چه در آيد بشکند
    هر درخت از بيخ و بن او بر کند
  • چونک در چه بنگريدند اندر آب
    اندر آب از شير و او در تافت تاب
  • در فتاد اندر چهي کو کنده بود
    زانک ظلمش در سرش آينده بود
  • گر ضعيفي در زمين خواهد امان
    غلغل افتد در سپاه آسمان
  • مرد گفتش کاي اميرالمؤمنين
    جان ز بالا چون در آمد در زمين
  • باز در گوشش دمد نکته مخوف
    در رخ خورشيد افتد صد کسوف
  • هست بيرون قطره خرد و بزرگ
    در صدف آن در خردست و سترگ
  • نان چو در سفره ست باشد آن جماد
    در تن مردم شود او روح شاد
  • گفت مي شايد که من در اشتياق
    جان دهم اينجا بميرم در فراق
  • لامکاني نه که در فهم آيدت
    هر دمي در وي خيالي زايدت
  • بل مکان و لامکان در حکم او
    همچو در حکم بهشتي چار جو
  • در تو نمروديست آتش در مرو
    رفت خواهي اول ابراهيم شو
  • ساحران چون حق او بشناختند
    دست و پا در جرم آن در باختند
  • باقيان هم در حرف هم در مقال
    تابع استاد و محتاج مثال
  • گر ز پشت آدمي وز صلب او
    در طلب مي باش هم در طلب او
  • اي حيات عاشقان در مردگي
    دل نيابي جز که در دل بردگي
  • باده در جوشش گداي جوش ماست
    چرخ در گردش گداي هوش ماست
  • آن اثر مي ماندت در اندرون
    در مديح اين حالتت هست آزمون
  • گر در آيد در عدم يا صد عدم
    چون بخوانيش او کند از سر قدم
  • در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ
    از هزيمت رفته در درياي مرگ
  • همچو اسرافيل کآوازش بفن
    مردگان را جان در آرد در بدن
  • آدمي کو مي نگنجد در جهان
    در سر خاري همي گردد نهان