نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
گفتم اين بنده نه
در
عشق گرو کرد دلي
گفت دلبر که بلي کرد ولي زود نکرد
در
دلم چون غمت اي سرو روان برخيزد
همچو سرو اين تن من بي دل و جان برخيزد
اين مجابات مجيرست
در
آن قطعه که گفت
بر سر کوي تو عقل از سر جان برخيزد
خبرت هست که
در
شهر شکر ارزان شد
خبرت هست که دي گم شد و تابستان شد
خبرت هست که
در
باغ کنون شاخ درخت
مژده نو بشنيد از گل و دست افشان شد
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سرخوش و رقص کنان
در
حرم سلطان شد
اي خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد
به صفات تو که
در
کشتن من استادند
تو که
در
سايه مخلوقي و او ديواريست
ور نه ز آسيب اجل چون همه مردار شدند
در
هر آن کنج دلي که غم تو معتکفست
نيم شب تابش خورشيد بر آن جا بزند
خواجه بربند دو گوش و بگريز از سخنم
ور نه
در
رخت تو هم آتش يغما بزند
دل ويران که
در
و گنج هواي ابديست
رخ عاشق ز چه رو همچو رخ زر نکند
با بد و نيک بد و نيک مرا کاري نيست
دل تشنه لب من
در
شب هجران چه کند
هين خرامان رو
در
غيب سوي پس منگر
في امان الله کان جا همه سودست و مزيد
گمرهان را ز بيابان همه
در
راه آرد
مصطفي بر ره حق تا به ابد رهبان باد
واي آن دل که ز عشق تو
در
آتش نرود
همچو زر خرج شود هيچ به کاني نرسد
ببري
در
خم خويش و خوش و يک رنگ کني
تا همه روح بود فر و نشان تو بود
دل اگر بي ادبي کرد بر اين صبر مگير
طعمش بد که
در
اين جنگ عوان تو بود
آب حيوان که نهفته ست و
در
آن تاريکيست
پر شود شهر و کهستان و بيابان چه شود
جان ها را بگذاريد و
در
آن حلقه رويد
جامه ها را بفروشيد و به خمار دهيد
اين مجابات مجير است
در
آن قطعه که گفت
بر سر کوي تو عقل از سر جان برخيزد
خنک آن روز خوشا وقت که
در
مجلس ما
ساقيان دست تو گيرند و به مهمان آرند
از يکي روح
در
اين راه چو رو واپس کرد
اصل خود ديد ز ارواح جدا مي آيد
برهيديت از اين عالم قحطي که
در
او
از براي دو سه نان زخم سنان مي آيد
هر کسي
در
عجبي و عجب من اينست
کو نگنجد به ميان چون به ميان مي آيد
اي بسا شب که ز نور مه او روز شود
گر چه مه
در
طلبش شيوه شبخيز کنيد
صفحه قبل
1
...
6340
6341
6342
6343
6344
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن