نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فرخي سيستاني
در
دولت من بنگر و
در
دين همه بين
آنرا که ز ره دور بود باز بره آر
آنکه
در
بخشش رادست به رادي چو علي
آنکه
در
مذهب صلبست و به صلبي چو عمر
در
بيابان بيش از آن حله ست کاندر سيستان
در
گلستان بيش از آن ديباست کاندر شوشتر
گر
در
جهان به فضل چنو ديگريستي
ما را کنون از آن خبر ستي
در
اين ديار
من و او هر دو بحجره درو مي مونس ما
باز کرده
در
شادي و
در
حجره فراز
روز و شب
در
بر تو دلبر باليده چوسرو
سال ومه
در
کف تو باده تابنده چو زنگ
فخر دولت که دول بر
در
او جويد جاي
بوالمظفر که ظفر بر
در
او يابد هال
راست پنداري همي بينم که باز آيي ز مصر
در
فکنده
در
سراي ملحدان ويل و عويل
در
جهانداري به ملک و
در
عدو بستن به جنگ
هم سليمان را قريني هم فريدون را بديل
پيلان مست صف زده
در
پيش او و او
قسمت همي کند به
در
خيمه بر حشم
چه گفت، گفت که اي
در
جفا نکرده کمي
چه گفت گفت که اي
در
وفا نبوده تمام
نه صد يک از آن سيم
در
هيچ کوه
نه ده يک از آن زر
در
هيچ کان
به قدر صد يک از آن مال تا هزاران سال
نه
در
بزايد
در
بحر و نه زر اندرکان
صد ره فزون ديدم ترا، کز قلب لشکر درشدي
با کرگ تنها
در
اجم، با شير تنها
در
عرين
پيلي چو
در
پوشي زره، شيري چو بر تابي کمان
ابري چو برگيري قدح، ببري چو
در
يازي بزين
آن کونکو خواهد ترا، گرسنگ بر گيرد ز ره
از دولت توگردد آن ،
در
دست او
در
ثمين
با عطا دادن او پاي نداردبه قياس
هر چه
در
کوه گهر باشد و
در
خاک دفين
دوست تر از همه عضويست جبين
در
برمن
که پي سجده شود
در
بر او سوده جبين
هر که بر گاه ترا بيند
در
دل گويد
هست گاه از
در
اين مير، چو مير از درگاه
در
خانه تو دولت و درخانه تو ملک
در
خانه آن کس که جز اين خواهد زاري
سياه چشمان
در
پيش و باده ها
در
دست
يکي به گونه روي و يکي به رنگ قباي
کنون
در
زير هر گلبن قنينه
در
نماز آيد
نبيند کس که از خنده دهان گل فراز آيد
بيا
در
بوستان چونان که رسم باستان باشد
تو سروي و گلي و سرو و گل
در
بوستان باشد
بماند خيره
در
چندين گهر کز پيش
در
بيند
نداند زان چه برگيرد، که اندر پيش بر بيند
گرچه
در
هر چيز گفتاري بود گوينده را
هيچ کس را
در
کمال و فضل او گفتار نيست
دولت او را
در
کنار خويش پرورده ست و او
در
کنار خويش چون فرزند زاير پرورد
در
نشاط و
در
لهو باز بايد کرد
که اين دو بندگران را به دست اوست کليد
روز رزم از بيم او
در
دست و
در
پاي عدو
کنده ها گردد رکاب و اژدها گردد عنان
ديوان فروغي بسطامي
سزد گر
در
بپاشد لعل او هر گه که
در
گيتي
ز صلب ناصرالدين شه، معين الدين شود پيدا
آن که بر بندد کمر
در
خدمت پير مغان
مي نيارد
در
نظر سلطان هفت اقليم را
فروغي، زان دلم
در
تنگناي سينه تنگ آيد
که نتوان داشت
در
کنج قفس مرغ گلستان را
در
قمار عشق آخر، باختم دل و دين را
وازدم
در
اين بازي، عقل مصلحت بين را
در
مرحله شوق نه ننگ است و نه ناموس
در
مساله عشق نه مشک است و نه زيب است
تيشه بر سر زد و پا از
در
شيرين نکشيد
کوه کن بر
در
عشق از همه پادارتر است
من و سوداي غمت گر همه جان
در
خطراست
من و خاک قدمت گر همه خون
در
هدر است
در
پرده تحقيق نه نور است و نه ظلمت
در
عالم توحيد نه امروز و نه فرداست
بسته او هر چه
در
کنار و ميان است
بنده او هر که
در
زمان و زمين است
زين حلاوتها که
در
کنج لب شيرين تست
کي اجل بندد زباني را که
در
تحسين تست
گر من از لب تشنگي
در
عشق ميرم باک نيست
ز آن که آب زندگي
در
شمه نوشين تست
ديده تا زلف و زنخدان تو را يوسف دل
گاه
در
گوشه زندان و گهي
در
چه تست
اي خوشا وقتي که بگشايم نظر
در
روي دوست
سر نهم
در
خط جانان جان دهم بر بوي دوست
شاخ گل
در
بند خواري از قد موزون يار
ماه نو
در
عين خجلت از خم ابروي دوست
هيچ سر نيست که با زلف تو
در
سودا نيست
هيچ دل نيست که اين سلسله اش
در
پا نيست
آن شه راد که
در
پيش کف
در
پاشش
کاري از بخشش درهاي ثمين خوش تر نيست
من کيم، پروانه شمعي که
در
کاشانه نيست
خانه ام را سوخت بي باکي که او
در
خانه نيست
از پس رنجي که بردم
در
وفا آخر مرا
دامن گنجي به چنگ آمد که
در
ويرانه نيست
در
غم آن نوش لب افسانه عالم شدم
وين غم ديگر که تاثيري
در
اين افسانه نيست
پيشتر زآن که مهي جلوه
در
اين محفل داشت
مهره مهر تو
در
حقه دل منزل داشت
به آرزوي تو يک قوم کو به کو مي رفت
به جستجوي تو يک شهر
در
به
در
مي گشت
من غلام همت آنم که
در
راه علي
قطره داد امروز و فردا
در
عوض دريا گرفت
صفحه قبل
1
...
632
633
634
635
636
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن