167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آن خر به مثال جو در زر فکند خود را
    غافل بود از شاهي کز سنگ گهر سازد
  • در خانه غم بودن از همت دون باشد
    و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد
  • در عشق بود بالغ از تاج و کمر فارغ
    کز کرسي و از عرشش منشور ظفر آمد
  • ور زانک ببندي در بر حکم تو بنهد سر
    بر بنده نياز آمد شه را همه ناز آمد
  • زهراب ز دست وي گر فرق کنم از مي
    پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
  • اي دل چو در اين جويي پس آب چه مي جويي
    تا چند صلا گويي هنگام نماز آمد
  • ني روز بود ني شب در مذهب ديوانه
    آن چيز که او دارد او داند او داند
  • شب رو شو و عياري در عشق چنان ياري
    تا باز شود کاري زان طره که بفشاند
  • چنگا تو سري برکن در حلقه سر اندر کن
    تو خويش تهيتر کن تا چنگ به ساز آيد
  • شمس الحق تبريزي هر جا که کني مقدم
    آن جا و مکان در دم بي جان و مکان باشد
  • چون برروم از پستي بيرون شوم از هستي
    در گوش من آن جا هم هيهاي تو مي آيد
  • از جور تو انديشم جور آيد در پيشم
    بينم که چنان تلخي از راي تو مي آيد
  • در تابش خورشيدش رقصم به چه مي بايد
    تا ذره چو رقص آيد از منش به ياد آيد
  • در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحي
    تا ذره شود خود را مي کوبد و مي سايد
  • گر گوهر و مرجاني جز خرد مشو اين جا
    زيرا که در اين حضرت جز ذره نمي شايد
  • جانيست تو را ساده نقش تو از آن زاده
    در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد
  • گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد
    ماننده آن مردي کز حرص دو زن دارد
  • اي باغ توي خوشتر يا گلشن گل در تو
    يا آنک برآرد گل صد نرگس تر سازد
  • نوميد مشو اي جان در ظلمت اين زندان
    کان شاه که يوسف را از حبس خريد آمد
  • اي شب به سحر برده در يارب و يارب تو
    آن يارب و يارب را رحمت بشنيد آمد
  • از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
    يا رب چه سعادت ها که زين سفرم آمد
  • گر سجده کنان آيد در امن و امان آيد
    ور بي ادبي آرد سيلي و ادب بيند
  • حکمي که کند يزدان راضي بود و شادان
    ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بيند
  • صد سر ببرد در دم از محرم و نامحرم
    ني غم خورد از ماتم ني دست بيالايد
  • ملولان به چه رفتيد که مردانه در اين راه
    چو فرهاد و چو شداد دمي کوه نکنديد