نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
اشکي که چشم افروختي صبري که خرمن سوختي
عقلي که راه آموختي
در
نيم شب گمراه شد
جان هاي باطن روشنان شب را به دل روشن کنان
هندوي شب نعره زنان کان ترک
در
خرگاه شد
باشد ز بازي هاي خوش بي ذوق رود فرزين شود
در
سايه فرخ رخي بيدق برفت و شاه شد
خاموش شد عالم به شب تا چست باشي
در
طلب
زيرا که بانگ و عربده تشويش خلوتگاه شد
گر جان عاشق دم زند آتش
در
اين عالم زند
وين عالم بي اصل را چون ذره ها برهم زند
بشکافد آن دم آسمان ني کون ماند ني مکان
شوري درافتد
در
جهان، وين سور بر ماتم زند
خورشيد افتد
در
کمي از نور جان آدمي
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
اسباب
در
باقي شود ساقي به خود ساقي شود
جان ربي الاعلي گود دل ربي الاعلم زند
برجه که نقاش ازل بار دوم شد
در
عمل
تا نقش هاي بي بدل بر کسوه معلم زند
اول نمايد مار کر آخر بود گنج گهر
شيرين شهي کاين تلخ را
در
دم نکوآيين کند
ذوقست کاندر نيک و بد
در
دست و پا قوت دهد
کاين ذوق زور رستمان جفت تن مسکين کند
وان عقل پرمغزي که او
در
نوبهاري دررسد
از پوست ها فارغ شود کي غصه قندز خورد
هان اي پسر هان اي پسر خود را ببين
در
من نگر
زيرا ز بوي زعفران گويند خندان مي رسد
بازآمدي کف مي زني تا خانه ها ويران کني
زيرا که
در
ويرانه ها خورشيد رخشان مي رسد
صوفي چرا هوشيار شد ساقي چرا بي کار شد
مستي اگر
در
خواب شد مستي دگر بيدار شد
خورشيد اگر
در
گور شد عالم ز تو پرنور شد
چشم خوشت مخمور شد چشم دگر خمار شد
بيزار گردند از شهي شاهان اگر بويي برند
زان باده ها که عاشقان
در
مجلس دل مي خورند
آن جان بي چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان
در
مکنون را بگو مستان سلامت مي کنند
هر مرغ جان چون فاخته
در
عشق طوقي ساخته
چون من قفص پرداخته سوي سليمان مي رود
جان چيست خم خسروان
در
وي شراب آسمان
زين رو سخن چون بيخودان هر دم پريشان مي رود
هر جا که بيني شاهدي چون آينه پيشش نشين
هر جا که بيني ناخوشي آيينه درکش
در
نمد
مي گرد گرد شهر خوش با شاهدان
در
کش مکش
مي خوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد
چون خيره شد زين مي سرم خامش کنم خشک آورم
لطف و کرم را نشمرم کان درنيايد
در
عدد
هر جان که اللهي شود
در
لامکان پيدا شود
ماري بود ماهي شود از خاک بر کوثر زند
تو نوح بودي مدتي بودت قدم
در
شدتي
ماننده کشتي کنون بي پا و گامت مي کند
صفحه قبل
1
...
6332
6333
6334
6335
6336
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن