نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
بر
در
خانه دل اين لگد سخت مزن
هان که ويران شود اين خانه دل يک خشته ست
گر نه
در
ناي دلي مطرب عشقش بدميد
هر سر موي چو سرناي چه نالان شده است
خامش که گر بگويم من نکته هاي او را
از خويشتن برآيي ني
در
بود نه بامت
چون جان جان وي آمد از وي گزير نيست
من
در
جهان نديدم يک جان عدوي دوست
پهلوي او نشين که امير است و پهلوان
گل
در
رهش بکار که سروي و سوسني است
آن صورت نهان که جهان
در
هواي او است
بر آب و گل به قدرت يزدان منقش است
در
عاشقي نگر که رخش بوسه گاه او است
منگر بدانک زرد و ضعيف و مکرمش است
تو مرد را ز گرد نداني چه مرديست
در
گرد مرد جوي که با گرد کار نيست
در
بارگاه ديو درآيي که داد داد
داد از خداي خواه که اين جا همه دده ست
اي آنک باده هاي لبش را تو منکري
در
چشم من نگر که پر از مي چو ساغرست
اي سيمبر به من نظري کن زکات حسن
کاين چشم من پر از
در
و رخسار از زرست
صد چشم وام خواهم تا
در
تو بنگرم
اين وام از کي خواهم و آن چشم خود که راست
ابروم مي جهيد و دل بنده مي طپيد
اين مي نمود رو که چنين بخت
در
قفاست
کبر و مني خلق حجاب تو مي شود
در
سايه بود از تو کسي کو مني نداشت
دل
در
کف تو از تو وليکن ز شرم تو
سيماب وار بر کف تو ساکني نداشت
جان چست شد که تا بپرد وين تن گران
هم
در
زمين فروشد و بر آسمان نرفت
در
عشق باش که مست عشقست هر چه هست
بي کار و بار عشق بر دوست بار نيست
چون ساده شد ز نقش همه نقش ها
در
اوست
آن ساده رو ز روي کسي شرمسار نيست
از عيب ساده خواهي خود را
در
او نگر
کو را ز راست گويي شرم و حذار نيست
بي حد و بي کناري نايي تو
در
کنار
اي بحر بي امان که تو را زينهار نيست
اي مرده اي که
در
تو ز جان هيچ بوي نيست
رو رو که عشق زنده دلان مرده شوي نيست
گر نه کژي همچو چنگ واسطه ناي چيست
در
هوس آن سري اوست که هم پاي ماست
گر چه که ما هم کژيم
در
صفت جسم خويش
بر سر منشور عشق جسم چو طغراي ماست
شاه
در
اين دم به بزم پاي طرب درنهاد
بر سر زانوي شه تکيه و بالين که راست
در
دل ما درنگر هر دم شق قمر
کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
صفحه قبل
1
...
6330
6331
6332
6333
6334
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن