167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چو آب بحر سفر کرد بر هوا در ابر
    خلاص يافت ز تلخي و گشت چون حلوا
  • شرابخانه درآ و در از درون دربند
    تو از کجا و بد و نيک مردمان ز کجا
  • تو را چو در دگري ضرب کرد همچو عدد
    ز ضرب خود چه نتيجه همي کند پيدا
  • چو ضرب ديدي اکنون بيا و قسمت بين
    که قطره اي را چون بخش کرد در دريا
  • چو آسمان و زمين در کفش کم از سيبي ست
    تو برگ من بربايي کجا بري و کجا
  • خراب و مست شوم در کمال بي خويشي
    نه بدروم نه بکارم چه خوش بود به خدا
  • مرا تو گوش گرفتي همي کشي به کجا
    بگو که در دل تو چيست چيست عزم تو را
  • چو گوش چرخ و زمين و ستاره در کف توست
    کجا روند همان جا که گفته اي که بيا
  • به حق آن لب شيرين که مي دمي در من
    که اختيار ندارد به ناله اين سرنا
  • در اين چهي تو چو يوسف خيال دوست رسن
    رسن تو را به فلک هاي برترين کشدا
  • دمشق چه که بهشتي پر از فرشته و حور
    عقول خيره در آن چهره ها و غبغب ها
  • ز شاه تا به گدا در کشاکش طمعند
    به عشق بازرهد جان ز طمع و مطلب ها
  • گداي عشق شمر هر چه در جهان طربيست
    که عشق چون زر کانست و آن مذهب ها
  • دو چشم بسته تو در خواب نقش ها بيني
    دو چشم باز شود پرده آن تماشا را
  • هستي تو فخر ما هستي ما عار ما
    احمد و صديق بين در دل چون غار ما
  • گر در آتش با توايم نور گردد نار ما
    ور به جنت بي توايم نار شد انوار ما
  • بگشا در بيا درآ که مبا عيش بي شما
    به حق چشم مست تو که تويي چشمه وفا
  • ديدمش مست مي گذشت گفتم اي ماه تا کجا
    گفت ني همچنين مکن همچنين در پيم بيا
  • به ثنا لابه کردمش گفتم اي جان جان فزا
    گفت يک دم ثنا مگو که دوي هست در ثنا
  • بازآمد و تا ويست بنده بنده ست خدا خدا
    ماند در کيسه بدن چو زر و سيم ناروا
  • گر درد و فريادي بود در عاقبت دادي بود
    من فضل رب محسن عدل علي العرش استوي
  • خود کي رود کشتي در او که او تهي بيرون رود
    کيل گهر همي رسد بر مشتري و مشترا
  • خوش اندرآ در انجمن جز بر شکر لگد مزن
    جز بر قرابي ها مزن جر بر بتان جان فزا
  • مي منم خود که نمي گنجم در خم جهان
    برنتابد خم نه چرخ کف و جوش مرا
  • هر جا که بپري تو ويران شود آن مجلس
    اي خواب در اين مجلس تا درنپري امشب