نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
بگو اي شمس تبريزي از آن مي هاي پاييزي
به خود
در
ساغرم ريزي نفرمايي غلامي را
چو شست عشق
در
جانم شناسا گشت شستش را
به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
گر زان که تو قاروني
در
عشق شوي مفلس
ور زان که خداوندي هم بنده شوي با ما
پاهاي تو بگشايد روشن به تو بنمايد
تا تو همه تن چون گل
در
خنده شوي با ما
چون چرخ زند آن مه
در
سينه من گويم
اي دور قمر بنگر دور قمر ما را
ما را کرمش خواهد تا
در
بر خود گيرد
زين روي دوا سازد هر لحظه گر ما را
خامش کن تا هر کس
در
گوش نيارد اين
خود کيست که دريابد او خير و شر ما را
صد چشم شود حيران
در
تابش اين دولت
تو گوش مکش اين سو هر کور عصايي را
عقل از پي عشق آمد
در
عالم خاک ار ني
عقلي بنمي بايد بي عهد و وفايي را
ما را چو ز سر بردي وين جوي روان کردي
در
آب فکن زوتر بط زاده آبي را
ماييم چو کشت اي جان بررسته
در
اين ميدان
لب خشک و به جان جويان باران سحابي را
گر زخم خوري بر رو رو زخم دگر مي جو
رستم چه کند
در
صف دسته گل و نسرين را
اي مطرب صاحب دل
در
زير مکن منزل
کان زهره به ميزان شد تا باد چنين بادا
آن باد هوا را بين ز افسون لب شيرين
با ناي
در
افغان شد تا باد چنين بادا
بيدار شد آن فتنه کو چون بزند طعنه
در
کوه کند رخنه تا روز مشين از پا
اي مشعله آورده دل را به سحر برده
جان را برسان
در
دل دل را مستان تنها
از بهر خدا بنگر
در
روي چو زر جانا
هر جا که روي ما را با خويش ببر جانا
هر سوي که روي آري
در
پيش تو گل رويد
هر جا که روي آيي فرشت همه زر بادا
رهبر کن جان ها را پرزر کن کان ها را
در
جوش و خروش آور از زلزله دريا را
يا رب که چه داري تو کز لطف بهاري تو
در
کار درآري تو سنگ و که خارا را
اي دل تو که زيبايي شيرين شو از آن خسرو
ور خسرو شيريني
در
عشق چو فرهاد آ
خمش باش خمش باش
در
اين مجمع اوباش
مگو فاش مگو فاش ز مولي و ز مولا
ني تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو
که شب و روز
در
اين ناله و غوغاست خدايا
که
در
باغ و گلستان ز کر و فر مستان
چه نورست و چه شورست چه سوداست خدايا
ز عکس رخ آن يار
در
اين گلشن و گلزار
به هر سو مه و خورشيد و ثرياست خدايا
صفحه قبل
1
...
6322
6323
6324
6325
6326
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن