167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • نور جمال روي تو در آفتاب نيست
    بوي شکنج زلف تو در مشک ناب نيست
  • گر دست حادثات ز پايم در افکند
    باشد هنوز در سر من آرزوي دوست
  • چون من هزار ناله در آن کوي ميکنند
    گلشن شنيده اي که در او عندليب نيست
  • در آنزمان که ز اخلاق او سخن گويد
    فرشته کيست که باري در اين شمار آيد
  • در بزم احد غير يکي راه ندارد
    با کثرت موهوم در اين بزم ميائيد
  • در و ديوار جنت را بآه دل بسوزانم
    اگر دلدار اهل دل در او ديدار ننمايد
  • در صحبت ما زاهد افسرده نگنجد
    در مجلس دلسوختگان خام نباشد
  • در هر طرف شکفته گلي سرو قامتي
    در ماه دي ببين که چه نوروز گشته بود
  • شمع در آتش نهد پروانه را وز بهر او
    گاه در مجلس بگريد گاه دلسوزي کند
  • بسوز بر در حرمان در انتظار حسين
    که محرمان سراپرده يقين رفتند
  • مهر و وفاست مدغم در صورت جفايش
    آب بقاست مضمر در ضربت سنانش
  • دور از تو گوئي اي نور ديده
    گاهي در آبم گاهي در آتش
  • تو هر جفا که کني در وصال خورسندم
    که در فراق صبوري محال مي بينم
  • جمال صورت جان بر در تو تا ديديم
    در آن کمال که صورت نگاشت حيرانيم
  • ره در قمارخانه عشقت بيافتيم
    تا هر چه بود در ره سودا بباختيم
  • ما سر بر آستان در يار مي نهيم
    پا در حريم کعبه احرار مي نهيم
  • در رهگذار سيل فنا پايدار نيست
    زانرو فتاده است خلل در بناي چشم
  • دريغ و درد که در خاک بايدم جستن
    گلي که در همه بوستان نمي يابم
  • در مغيلان گاه غولانت چرا بايد نشست
    چون چراگاهت مقرر گشت در گلزار جان
  • در کسوت هر دلبر هم چهره تو بنموده
    در ديده هر عاشق هم کرده تماشا تو
  • در ميکده وحدت از عقل بتشويشيم
    در ده قدح باده اي ساقي و صهبا تو
  • در همه عالم نميگنجي ز روي کبريا
    ليک در کنج دل اشکستگان جا کرده اي
  • گشته در کونين جزوي از کمالت آشکار
    عقل کل در درک آن حيران و دروا آمده
  • در دبستاني که تو در وي ادب آموختي
    تا دلت بر سر آن آداب دانا آمده
  • در ميان پاکبازان راه کي يابي حسين
    تا نبازي جان خود را در ره جانانه