167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • گر مرد عشقي جام گير ترک رسوم خام گير
    ور عاقلي خوش آيدت در بند نام و ننگ شو
  • خواهي ز رويش برخوري وز لعل او شکر خوري
    موئي شو اي (فيض) از غمش در زلف او آونگ شو
  • بد را به نيک بخشند چون نيکوان مرا نيز
    از خاک تيره برگير در صدر منزلم نه
  • قومي شکوه دارند صبري چه کوه دارند
    يک ذره صبر از ايشان بستان و در دلم نه
  • اين شد جواب آن نظم از گفتهاي ملا
    «اي پاک از آب و از گل پاي در اين گلم نه »
  • گويند در جنت بود از بهر زاهد ميوه ها
    ما و زنخدان نگار اين سيب ما زان ميوه به
  • شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته
    تو گذر کني نگوئي تو کئي چرا نشسته
  • چه ز دست (فيض) آيد بجز از فغان و ناله
    چکنم بغير زاري من در بلا نشسته
  • کشي جان را بنزد خود ز تابي کافکني در دل
    بسان آنکه مي تابد رسن آهسته آهسته
  • چو عشقت در دلم جا کرد و شهر دل گرفت از من
    مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته
  • باز اين چه فتنه است که در سر گرفته اي
    بوم و بر مرا همه آذر گرفته اي
  • مي آئي و ز آتش حسن و فروغ ناز
    سر تا بپاي شعله صفت در گرفته اي
  • در پي هر آرزو او هم بصد دل ميدود
    راه حق را چون نبيند تا نگردد يک دله
  • مردم فهميده بايد تا ز آتش دم زند
    کي رسد در ذيل عرفان دست و هم خر کله
  • جاهلي بيني که هر از بر ندانسته است هيچ
    افکند در شش جهت از کوس دانش غلغله
  • (فيض) تن زن با که داري اين خطاب و اين عتاب
    نيست در محفل مگر گاوان دنيا مشغله
  • ببخشا بر تن و جانم در آن ساعت که درمانم
    دل از جان کنده و با کندن جان کار افتاده
  • دلم در وادي خونخوار عشقي زار افتاده
    دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده
  • تو پنداري بجز راه تو راهي نيست سوي حق
    دلت در پرده پندار از اين پندار افتاده
  • از آن درمان که ميگويند عاشق را نمي باشد
    دلم بو برده در دکان هر عطار افتاده
  • گروهي بي دل و دين مست و بيخود گشته از جامي
    گروهي بي سر و پا در رهت خمار افتاده
  • گروهي همچو من گاهي سخن گو گشته از هر جا
    گهي با خويشتن در حايش و پيکار افتاده
  • بزن در دامن مردي که کار افتاده باشد دست
    تو چون خود نيستي اي (فيض) مرد کار افتاده
  • اي آنکه در ازل همه را يار بوده اي
    از دار اثر نبوده تو ديار بوده اي
  • هر کار هر که کرد تو تقدير کرده اي
    پيش از وجود خلق در آن کار بوده اي