167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • چون گشت رفته رفته دلم در فراق او
    اين خون اگر ز ديده نبارم چه سان کنم
  • روز ميگردد اگر رو مينمائي در شبم
    جان بتن مي آيدم چون مي نهي لب بر لبم
  • قدش را چون بياد آرم تو گوئي سرو شمشادم
    رخش چون در خيال آرم شوم گل نسترن گردم
  • حديث زلف و گيسويش کنم در انجمن چون من
    جهاني را بدام آرم کمند مرد و زن گردم
  • حديث آن ميان چون در ميان آيد شوم موئي
    ندانم نيستم هستم ميان شک و ظن گردم
  • تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم
    آن کو بگنجد در جهان از دولت عشق آن شدم
  • ديدم جهان را سربسر چيدم ثمر از هر شجر
    گشتم گداي در بدر تا عاقبت سلطان شدم
  • تن در بلا بگداختم تا کار جان را ساختم
    از آب و گل پرداختم از پاي تا سر جان شدم
  • خود را ز خود انداختم از خود بحق پرداختم
    سر در ره او باختم سردار سربازان شدم
  • ياران در هستي زدند من قبله کردم نيستي
    هرکس ز عقل آباد شد من از جنون عمران شدم
  • عزيز هر دو عالم ميشوم چون خاک ره گردم
    چو عزت جو شوم در هر دو عالم خوار ميگردم
  • بگو با من حديث عقل و دين واعظ که عمري شد
    که در دير مغان ديوانه با زنار ميگردم
  • من خدمت جانان کنم آنرا که گويد آن کنم
    چيزي دگر خواهد چو دل در کام دل آن بشکنم
  • هرکو زتو پيدا شد هم در تو شود پنهان
    پيدا و نهان گشتن هم کار تو مي بينم
  • از کوي تو مي آيم هم سوي تو مي آيم
    در سير و سلوک خود انوار تو مي بينم
  • گاهي که مرا کاهي گه قيمتم افزائي
    در سود و زيان خود را بازار تو مي بينم
  • خون در جگر لاله از داغ تو مي بينم
    چشم خوش نرگس را بيمار تو مي بينم
  • از خود نه خبر دارم نه عين و اثر دارم
    در نطق و بيان (فيض) گفتار تو مي بينم
  • ساقي بده تا تر کنم از مي دماغ پخته
    مشتي از اين خامان خشک در بوته سودا نهم
  • سرمست از مقراض لا سازم دو عالم از فنا
    وآنگاه نقد هر دو کون در مخزن الا نهم
  • زين تنگنا بيرون روم تا عالم بيچون روم
    از ليت قومي يعلمون در ملک جان غوغا نهم
  • يارب ز (فيضت) وامگير يکدم شراب عشق خود
    تا هستي موهوم را در ماء من افنا نهم
  • آفاق را طي کرده ام اسب خرد پي کرده ام
    منزل در آن حي کرده ام مست جمال ساقيم
  • زني در من گهي آتش کني گاهي دلم را خوش
    کدامين بهتر است از لطف يا قهرت نميدانم
  • ميبرند از نخل عمر ما ثمر گر عالمي
    بهر خود در باغ دنيا بي ثمر افتاده ايم