167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • در آسمان ملائکه گويند آمين
    آندم که (فيض) روي کند در دعاي تو
  • با دل ما در تکلم روز و شب
    در سراغت ميدود دل کو بکو
  • شهد گرفته در دهان نقطه بنقطه تابتا
    مهر نهفته در بيان نکته بنکته تو بتو
  • در ره او گرد مي بايد شدن
    آنکه گردد در ره او گرد کو
  • ديده گريانم از درياي عشق
    در کنار در و گوهر ريخته
  • بنال بر در ما تا بجوش آيد رحم
    بزار بر در ما تا برويد اشک گياه
  • هر که هستش از ذکا در قبه سر مشعله
    بايدش جز سعي در دانش نباشد مشغله
  • اکثر اهل نظر در راه عرفان عاجزند
    از ذکاشان نيست در تاريکي ره مشعله
  • گروهي در طريق معرفت گم کرده عارف را
    گروهي قيل و قال آورده در گفتار افتاده
  • بنموده در نقاب نکويان جمال خويش
    وين طرفه در نقاب بديدار بوده اي
  • آن يکي را در وصالت عارض چون ارغوان
    وآن دگر را در فراقت ديده خونبار ده
  • شور عشقي در جهان افکنده اي
    مستيي در انس و جان افکنده اي
  • کرده جا در جان و جان خسته را
    در طلب گرد جهان افکنده اي
  • هرجا در فقر بود در بست
    بگشاد چو جود را خزانه
  • نظر برمدار از مسبب در اسباب
    سببهاست حيران او در ميانه
  • اي در وصال ما گذرانيده سالها
    امروز در مفارقت ما چگونه اي
  • مرغ دل ما بلبلي در گلشن اين خاکيان
    از مستي ما غلغلي در گنبد ميناستي
  • از سوزش ما شورشي افتاد در جان ملک
    فرياد لا علم لنا در عالم بالاستي
  • بخيال اگر درآئي چو تو در جهان نگنجي
    چو تو در جهان نگنجي بخيال کي درآئي
  • در صفا ماهي و در رنگ و طراوت گل تر
    آن قماش فلکي باز متاع چمني
  • بجز از در گدائي بر تو رهي ندارم
    بر تو رهي ندارم بجز از در گدائي
  • در وصل تو چون اخگرم ميسوزم آتش ميخورم
    در فرقتت خاکسترم تو آتشي تو آتشي
  • داردم چشم تو در آرزوي بيماري
    نظري کن که بتاب آيم و در تب هله هي
  • غمزه ات کرد رخنه در دل من
    در دل من بغمزه جا کردي
  • در دل بيقرار من مايه اضطراب تو
    در سر بيخمار من مستي جاودان توئي