167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • مي و مستي اگر خواهم ز چشمانش دهد ساغر
    ز حال دل خبر گيرم در آن زلف و شکن گردد
  • دلي کو در جهان گل نباشد وصل را قابل
    بياد صاحب منزل بر اطلال و دمن گردد
  • نباشد گر روا در دين که خون عاشقان ريزند
    بلا گردان ايمانش بکن گو هر چه ميخواهد
  • بياد يار در خلوت نشستم تا چه پيش آيد
    ره اغيار را بر خويش بستم تا چه پيش آيد
  • چو ديدم پاي سعي خويش در ره بسته، بگشادم
    بسوي رحمت حق هر دو دستم تا چه پيش آيد
  • چشيدم در ازل يکجرعه از خمخانه عشقش
    هنوز از نشأه آن باده مستم تا چه پيش آيد
  • بصورت کار من شد پيش و در معنيش پس ديدم
    ازين معني بصورت پس نشستم تا چه پيش آيد
  • هر که درين سرا بديد نشأه آخرت، بديد
    در ره او ز پيش و پس رايت نور ميرود
  • بگلزار جهان گردم مگر بوئي از آن يابم
    فتم در پاي سروي کو قد و بالاي او دارد
  • بگرد آن دلي گردم که در وي جاي او باشد
    بقربان سري گردم که آن سوداي او دارد
  • اگر در ديگ سر سودا پزد دل نيست از خامي
    سر سوداي او دارد غم حلواي او دارد
  • دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلان
    يار بي مستان مرا در عاشقي رسوا کنيد
  • چون در هواي او تن من ذره ذره رفت
    جان هم بمهر دوست دهم هر چه باد باد
  • در دل و جان من توئي گنج نهان من توئي
    جان و جهان من توئي بي تو بسر نمي شود
  • هر چه بينند جمال تو در آن مي بينند
    صورت و معني هر چيز بسوي تو کشند
  • هر ثنا هر که کند در حق هر کس همه را
    به له الملک و له الحمد بسوي تو کشند
  • بر آستانه جانان اگر دهد بارت
    سر و تن و دل و جان خاک در تواني کرد
  • کرد تن و سوار جان اين شده پرده بر آن
    در طلب سوار تاز ياوه مگرد گرد گرد
  • بر فراز آسمان کي جاي يابد چون مسيحا
    جز کسي کو در زمين فکر خر و بارش نباشد
  • دين و دل و عقلم همه شد در سر کارت
    جان نيز اگر بر سر آن شد شده باشد
  • هر کو گل رخسار تو يکبار به بيند
    گر جامه در آن نعره زنان شد شده باشد
  • بگداخت مرا چون جگر از حسرت اگر هم
    دل نيز در اين واقعه خون شد شده باشد
  • در شب تاريک زلفش صد هزاران همچو من
    گم کند گر دل يکي را جست و جو کي ميکند
  • دوست در دل ميکند منزل، گر از خاشاک غير
    روبي، اما هر خسي اين رفت و رو کي ميکند
  • هر کسي در عشق تازد عشق او را سر شود
    وانکه عشقش شد بسامان فکر سامان کي کند