167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • غنچه دلتنگ است و گل خندان و بلبل در فغان
    لطف و قهر از باطن هر يک بنوعي مظهر است
  • لطف و قهرش در شقايق گشته با هم جلوه گر
    از درون دل داغدار و از برون رخ احمر است
  • در خزان انواع الوان بر درختان جلوه گر
    چشم هر سو افکني هر يک ز ديگر بهتر است
  • در زمستان ميکند پنهان عبادت را درخت
    از برون گر خشک بيني از درون سبز و تر است
  • بيگمان هر کو تأمل در چنين صنعي کند
    هم بصر هم سمع يابد گر دلش کور و کر است
  • اهل دل بينند در هر ذره از حق جلوه
    هر دم ايشان را برخسارش نگاهي ديگر است
  • ديده حق بين نه بيند غير حق در هر چه هست
    لاجرم او را بهر جا سجده گاهي ديگر است
  • مينمايد جلوه او در هر چه دارد هستيئي
    ليک او را پيش خوبان جلوه گاهي ديگر است
  • عاشقان را در درون جان ز شوقش نالهاست
    هر نفس کايشان زنند آن دود آهي ديگر است
  • نيست کس را غير ظل حق پناهي در جهان
    گر چه جاهل را گمان کو را پناهي ديگر است
  • پاي بر سر خود نه دوست را در آغوش آر
    تا بکعبه وصلش دوري تو يک گامست
  • در آن بدم که مگر پي بسر کار برم
    که سر کار ز دستم عنان کار گرفت
  • نمايد آنکه بود او نه اوست غره مشو
    تو تا به آب رسي بس سراب در پيشست
  • ز توبه دم نتوان زد مدام زان لب لعل
    بهر کجا که نشستم شراب در پيش است
  • مرا که سينه کبابست و لعل يار شراب
    ز خوان حق نعم بي حساب در پيش است
  • اصول دين چکنم با فروع آن چه مرا
    ز خط و خال بتان صد کتاب در پيش است
  • بهر بتي که به بينم سبک ز جاي روم
    گر آن بروز برم انقلاب در پيش است
  • گذشتي از چه ز تقوي و علم و زهد و ادب
    هنوز (فيض) ترا صد حجاب در پيش است
  • کي بيخودان بوي او دارند تاب روي او
    در دست ما آشفتگان از زلفش آونگي بس است
  • هزار خوف و خطر هست گر چه در ره عشق
    ولي ز عشق توان يافت عز و جاه و کرامت
  • چه عشق هست ترا هر چه هست در دو جهان
    چرا که عشق بود اصل هر دو کون تمامت
  • خدنگ غمزه پي در پي تو روز وصالست
    تمام راحت دل شد چه معجز است و کرامت
  • مستي جام هوا بنگر که غير از جام دوست
    در ميان اين خم نه تو کسي هشيار نيست
  • خواب غفلت بين که غير از ديده بيناي عشق
    در همه روي زمين يک ديده بيدار نيست
  • بر مدار اي (فيض) دست اعتصام از پاي عشق
    در جهان جز عشق يار و مونس و غمخوار نيست