167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • بست در پيچ زلف خم در خم
    پاي دل را ز دست چون نشوم
  • زهر قهر ار تو کني در جامم
    خوشتر از شهد بود در کامم
  • در صورت اگر بعاقلان مي مانم
    در معني ليک شوخ و شنگ آمده ام
  • در سينه دوستان سرودم چون (فيض)
    در ديده دشمنان خدنگ آمده ام
  • ترا آن نيستي در عين هستي
    بود آرام در عين طپيدن
  • هر که ميخواهد سخن گستر بود در انجمن
    اولش بايد تأمل در سخن آنگه سخن
  • بحشرم بده نامه در دست راست
    ز هولم در آنروز بي باک کن
  • در توحيد ز اصداف معافي بکف آر
    نيست در بحر حقايق گهري بهتر ازين
  • چشم بيمارش چه گردد جلوه گر در بوستان
    در ثنايش نرگس بيمار ميگويد سخن
  • آن يکي در عالم ظاهر از حق ميزند
    وآن يکي در باطن از اسرار ميگويد سخن
  • هر کرا بيني بنحوي در لباس
    در حق آن يار مي گويد سخن
  • بيابيا که نمانده است صبر در دل من
    بيابيا که نمانده است آب در گل من
  • در طلب پا نکشم در رهش ار سر برود
    تا نيايد بکف آن دلبر عياره من
  • پخت در بوته سوداش دل خام طمع
    سوخت در آتش هجرش جگر پاره من
  • صبا در گردنت در رهگذرش ريز خاکم را
    بود روزي بگيرد دامنش دست غبار من
  • نيست چو من واپسي در همه واپسان
    چو نيست من بيکسي در همه بيکسان
  • زآن دهان حرفي فکندي در ميان
    زآن ميان خلقي فکندي در گمان
  • زآن دهان در ميان جز حرف نيست
    زآن ميان هم نيست چيزي در ميان
  • در دهان خود غير حرفي نيست زين
    در ميان هم غير موئي نيست زان
  • در سرم عشق تو اي يار همانست همان
    در دلم حسرت ديدار همانست همان
  • در دام زلف پر شکن تست پاي دل
    گو غمزه دست رنجه مکن در شکار من
  • مرکب جانست تن در راه صعب آخرت
    در سفر ناچار باشد پاس مرکب داشتن
  • سعيها دارد بسي ابليس در اهلاک ما
    تا تواني سعي ميکن در نجات خويشتن
  • منگر تو در روي بتان بهر هواي خويشتن
    در آتش سوزان مرو اي دل بپاي خويشتن
  • گرنه در سر خيال تست مقيم
    ورنه در جان هواي تست روان