167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • نرگس او شد ز ديده همچو نيلوفر در آب
    وز طپانچه دو رخ من رنگ نيلوفر گرفت
  • پاي هاي تخت او را مهر بر تارک نهاد
    مهر و ماه از آسمان گوهر در آن افسر گرفت
  • باغها را چرخ ها از حرص جود دست شاه
    جوي ها پر سيم کرد و شاخ ها در زر گرفت
  • من به گيتي اختيار شاهم اندر هر هنر
    با من اندر هر هنر خصمي که يارد در گرفت
  • ور چه خصمي داشت اين دعوي کجا معني بود
    در همه معني عرض کي دعوي جوهر گرفت
  • در هر چه اوفتاد بد و نيک و بيش و کم
    او تا به داشت تاب سپهر کيان نداشت
  • آن بندگي که بودش در دل نکرد از آنک
    يک هفته داشت چرخش و جز ناتوان نداشت
  • ز عقل ساز حسام و ز دست ساز سپر
    که با زمانه و چرخي تو در جدال و نطاح
  • اي عزم سفر کرده و بسته کمر فتح
    بگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح
  • صد فتح کني بي شک و صد سال از اين پس
    در هند به هر لحظه ببينند اثر فتح
  • تا شاخ و بار باشد در باغ و بوستان
    بر شاخ دولت تو ز اقبال بار باد
  • وز آب تيغ و آتش رزم تو در نبرد
    عمر عدو چو عمر حباب و شرار باد
  • هر تازه گل که ملک تو را بشکفد ز بخت
    در ديده منازع ملک تو خار باد
  • اين باد عمر و ملک تو را در جهان شمار
    وز عمر و ملک حظ تو عکس شمار باد
  • شب ها و روزهاي تو در حل و عقد ملک
    از حکم هاي دور سپهر اختيار باد
  • از حفظ و عون يزدان در سرد و گرم دهر
    بر شخص عالي تو شعار و دثار باد
  • هر دشت بي گيا که تو در وي کني نزول
    با جوي هاي آب روان مرغزار باد
  • در هر غزات نصرت و فتح و ظفر تو را
    چون فتح و نصرت و ظفر شاه يار باد
  • در صدر تو ز بخشش تو همچنين که هست
    مدحت عزيز باد و زر و سيم خوار باد
  • ز عدل تست که نرگس به تيره شب در دشت
    نهاده بر سر پيوسته طشت زر دارد
  • همي عقاب و گوزن از نهيب تير و کمانت
    به کوه و بيشه در آرام و مستقر دارد
  • نه هر که شاهش خوانند شاهي آيد ازو
    نه هر که ابر بود در هوا مطر دارد
  • اي آنکه به اقبال تو در باغ وزارت
    هر شاخ که سر برزد با نشو و نما شد
  • نقاب شرم چو لاله ز روي بردارند
    چو ماه و مهر سر و روي در نقاب کنند
  • سزد که باش شاها ز ملک خرم و شاد
    که ملک تو در شادي و خرمي بگشاد