167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • چون يتيم بي کسان بر بي کسي زاري کند
    اتفاقي با دل زارش در آن زاري کنيد
  • در محل آه و زاري بر يتيمي هاي او
    از دم آتش ريزي و از ديده خونباري کنيد
  • از جهان چون رفت با احسان خير آن خيره
    ذکر خيرش در محافل تا ابد مذکور باد
  • مردم و جن و ملک ز آه نبي در آتشند
    آري آري تعزيت را گرمي از صاحب عزاست
  • طفل مريم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ
    مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
  • مدتي شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است
    وز ره دور و درازش رو در اين دولتسرا است
  • اي مسجد از اسف تو بر اصحاب در ببند
    وي منبر از فراق تو آتش ز خود برآر
  • محراب را که روي در او بود سال و مه
    پشتش خميده ماند ز حرمان هلال وار
  • هر ناله اي که نوحه گر از دل به لب رساند
    در بحر و بر بگوش انس و جان رسيد
  • در چار رکن و شش جهت و هفت بارگاه
    کار عزا و شغل مصيبت به آن رسيد
  • گنجي که بود پر گوهر از وي بسيط خاک
    در زير خاک رفت و درين خاکدان نماند
  • ترسم زبان بسوزد اگر گويم آن چه گفت
    در وقت دست و پا زدن آن سرو خوش خرام
  • چون سگ کويت نهد پا بر زمين در راه او
    گستراند پرده هاي چشم خود آهوي چين
  • آن که خاتم را يدالله کرد در انگشت تو
    ساخت نص فوق ايديهم تو را نقش نگين
  • بار هستي بر شتر بندد عماري دار تو
    دل طپد در کالبد روئين تنان را چون جرس
  • اي تو را جاي دگر در عالم معني مقام
    درگهت را قبله ايم و روضه ات را کعبه نام
  • ما برين در زايران کعبه اصليم و هست
    حج اکبر زان ما آنست و بس اصل کلام
  • گر يکي مانع نباشد گويم اين بيت الحرم
    نيست در حرمت سر موئي کم از بيت الحرام
  • اهل عصيان گر تو را روز جزا حامي کنند
    قهر سبحاني کند تيغ جزا را در نيام
  • در جزاي خصم اگر سرعت کني نبود بعيد
    گر شود پيش از محل واقع قيامت را قيام
  • مي کشد شوقم عنان باد اين کشش در ازدياد
    تا شود تنگ عزيمت تنگ بر خنگ مراد
  • با توجه يار شو اي بخت و در راهم فکن
    کاين گره از کار من يک دست نتواند گشاد
  • چون برم در سلک مخلوقات نامت را که حق
    برترين نام هاي خويش را نام تو ساخت
  • کرد چون بخت بلند اقدام در تعظيم عرش
    افسرش را حيله بند از خاک اقدام تو ساخت
  • بخت کو تا آيم و در آستانت جا کنم
    رو به جنت پشت بر دنيا و ما فيها کنم