167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • وقت کم بختي که مرغ دولتم مي ريخت پر
    بهر دفع غم شبي در گلشني بردم بسر
  • بود ويران کلبه اي از لطف گردون رتبه اي
    در بلندي طاق دوران ساختش زير و زبر
  • آن که در دانستن قدر سخن همتاش نيست
    کي معطل مي کند او چون توئي را اين قدر
  • در تو پوشانند اگر از عيب مردم صد لباس
    کي شود پوشيده پيش خاطر او اين هنر
  • کز ني خوش جنبش کلک تو در اوصاف او
    مي رود زين شکرستان تا به خوزستان شکر
  • گر نصيحت مي پذيري خيز و در باغ خيال
    از زلال نظم کن نخل قلم را بارور
  • آسمان عظم تو سنجيد و شکستي شد پديد
    در يکي از کفه هاي اعظم شمس و قمر
  • بر درت کانجا مکرر گنج ها را برده باد
    نيست در چشم گدا چيزي مکررتر ز زر
  • دارم از کم لطفيت در دل شکايت گونه اي
    ز اعتماد عفوت اما مي کنم از دل بدر
  • در تمام عمر امسال اين شکست آمد مرا
    کز ممر مسکنت شد خانه ام زير و زبر
  • در چه دوران رشک نزديکان شدند امسال و پار
    از درت من دورتر هر سال از سالي دگر
  • کانکه مي داند که شبها در چه کارم بهر تو
    باز شامم مي تواند کرد از مهرت سحر
  • دارم اميد آن که بود ز التفات او
    در يک رهم تردد و بر يک درم قرار
  • برخي از اوصاف او در آصف بن برخياست
    زان که از کرسي نشين فرقت تا کرسي نشان
  • بر سر طور ظفر او راند موسي وار رخش
    در تن دهر سقيم او کرد عيسي وار جان
  • مي تواند کرد تدبيرش به يکديگر به دل
    ثقل و خفت در مزاج آهن و طبع دخان
  • از نهيب نهي او در نيمه ره باز ايستد
    تير پراني که بيرون رفته باشد از کمان
  • گر بدندي در زمان او به جاي جود و عدل
    شهره گشتي بخل و ظلم از حاتم و نوشيروان
  • بحر بازي بازي از در و گوهر گردد تهي
    چون کند وقت گوهر بخشي قلم را امتحان
  • هاي و هوي و لشگر و خيل و سپه در کار نيست
    عالمي را کان جهان سالار باشد پاسبان
  • گر بريزند از در جوئي به هامون آب بحر
    ور به بيزند از گوهر خواهي به دقت خاک کان
  • اي تمام احسان اگر در عهد شاهي اين چنين
    کز زر و گوهر خزاين را تهي کرد آن چنان
  • شب دوش از فغانم آن چنان عالم به جان آمد
    که هرکس را زباني بود با من در فغان آمد
  • نماند نامسخر هيچ جا در مشرق و مغرب
    ز عزم او که با حزم سکندر توامان آمد
  • پريد از آشيان چرخ نسر طاير از دهشت
    پي صيد آن شکار انداز هرگه در کمان آمد