167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • عشق در بحرست امواج غريب
    عشق در بر است دامان وسيع
  • عشق در کوهست تمکين و ثبات
    عشق در باد هوا سير سريع
  • عشق در مرغان خوش الحان نعم
    عشق در گلهاست الوان بديع
  • عشق در اطفال لهوست و لعب
    در زنان ازواج را بودن مطيع
  • عشق در شاعر معاني بستن است
    عشق در (فيض) است احصاي جميع
  • در غمش در خلد عشرت چون کنم
    ماندگي از بندگي حيفست حيف
  • عمر و جان در طاعت حق صرف کن
    در جهان جز بندگي حيفست حيف
  • جان و دل در باز در راه خدا
    غير اين بازندگي حيفست حيف
  • اگر تو غوص کني در بحار گفته (فيض)
    سفينه پر کني از در که آوريش بکف
  • تن را بگداز در ره عشق
    جان را درباز در ره عشق
  • (فيض) در خود بخود سفر ميکن
    که ترا در دلست و جان ره حق
  • در سراي وجود غير تو نيست
    در سراي تو مي شويم هلاک
  • حسن صورت دلفريب و حسن سيرت دلپذير
    اين بود پاينده آن در کاهش و در انتقال
  • رفت عمرم در غم دل واي من
    خون شد اين دل در تن من واي دل
  • پاي نه در بحر جان سر سبز شو
    (فيض) ميخشگي تو در صحراي دل
  • در گريه دل کجا رسد زاري چشم
    درياي دو ديده گم شود در نم دل
  • مزه قهر يافتم در لطف
    لطف در قهر هم مزيد ستم
  • (فيض) در کفر ديد ايمان را
    تا که زلفت فتاد در شستم
  • باشي تو در نظر بکجا افکنيم چشم
    در چشم ما چو هستي ز اغيار فارغيم
  • در بلا و در ولا قربان شويم
    از تن و جان و جهان بيرون رويم
  • با مردمان حديث تو گويم در انجمن
    تنها حديث با در و ديوار ميکنم
  • مرغ دل داشت هواي تو در اقليم دگر
    کرد پروازي و در دام بلا افتادم
  • خوشم با سوختن در آتش عشق
    بهل تا من در اين سودا بسوزم
  • محب آل پيغمبر نميسوزد در آتش (فيض)
    چو دارم مهرشان در دل چه ترساني ز نيرانم
  • شدم در ژنده پنهان از نظرها
    چو گنجي جاي در ويرانه کردم