نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
ز آتش دل دوزخي داريم کز انديشه اش
خلق را پيش از قيامت
در
عذاب افکنده ايم
چون موي توام
در
دو جهان جهان روي سيه باد
گر يک سر موي تو فروشم به دو عالم
عجب که ساقي اين بزم محتشم به
در
آرد
به باده تا به ابد ازخمار مستي دوشم
باغبان کاندر درون بر دست گلچين گل نزد
دست منعش
در
برون صد تيشه زد بر پاي من
اين که
در
ترقي کار تو بس که هست
ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان
مي کند ايزد ندا کاي فلک فتنه زا
جان تو
در
دست ماست جان تو و جان خان
در
ره آن سهي قدم پاي به گل شده فرو
آه اگر بياورد سر به من حزين فرو
ز غيرت
در
حريم حرمت او محتشم داري
حسد بر حال محرومان مبادا کس به حال تو
به رشک دادن من
در
دو روزه رنجش خود
هزار مست هوس را به بزم بار مده
با اين همه زهداي بت
در
عشق تو نزديکست
کز مستي و بدنامي بر خويش نهم نامي
در
بزم تو اين بد نام جان داد و نداد ايام
از دست تواش جامي وز لعل تواش کامي
شهريارا گر ز دست اقتدارت تا به حشر
بر سرم تيغ و تبر بارد و گر
در
و گوهر
سر مبادم گر سر موئي ز نفع و ضر آن
در
کتاب دعوتم حرفش شود زير و زبر
چشم دشمن تا نبيند روي نصرت را به خواب
خار
در
چشمش ز دست بخت بيدار تو باد
خصم کز رشک تو خونها خورد بهر جبر آن
در
غزا خونش غذاي تيغ خون بار تو باد
سرو را
در
جسدم تا رمقي هست ز جان
از برايت به فلک رخش دعا مي تازم
محتشم تاب و توان باخته
در
دوستيت
من که بي تاب و توانم دل و جان مي بازم
بر کران پاي مسيح از
در
اين کلبه هنوز
ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند
هر جوشني که شبها من از دعا بسازم
روزي که فتنه بارد چون جامه
در
برت باد
با تو گستاخانه آمد
در
سخن اين بي شعور
اين چه درکست و شعور استغفرالله زين شعار
تنگ دل تا نشوي
در
دل تنگم زد و چشم
غرفه ها ساخته ام بهر تو از گوشه کنار
پا نه اي بت به سرا پرده چشمم ز کرم
تا کنم بر قدمت صد
در
يک دانه نثار
اگر نه سکه به نام خدا بر او بودي
چنين روان نشدي
در
بسيط ارض و سما
زري که
در
خور آئين پادشاهي اوست
به جنب او زر مهر است کم ز سيم بها
لجاج ورزي و اين کار حسن به اين غايت
اثر عجب که کند
در
دل اسير عما
صفحه قبل
1
...
6262
6263
6264
6265
6266
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن