167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • از ديدن او پند گو يک باره منعم مي کند
    در عمر خود نشنيده ام پندي به اين بيهودگي
  • پاي طلب کوتاه گشت از بس که در ره سوده شد
    کوته نمي گردد ولي پاي اميد از سودگي
  • با غير اگر عمري بود پيدا نگردد هيچ کس
    يک دم به من چون برخورد در دم شود پيدا کسي
  • هر گل که به باغ آيد مي بويم و مي گويم
    در پاي تو ميرم من تو بوي کسي داري
  • ساربان بر ناقه مي بندد به سرعت محملي
    چون جرس ز انديشه در بر ميطپد نالان دلي
  • آن غمزه اي که يک تنه مي زد به صد سپاه
    در ره کدام قافله را کرد رهزني
  • در گوش دلم تکرار بس راز همي گويد
    آن غمزه که مي گويد صد نکته به ايمائي
  • آنچه در دل بردن از لطف دمادم مي کنند
    اين فسون سازان تو از جور پياپي مي کني
  • ساقيا طي کن بساط غم در آن بحر نشاط
    کز نم فيضش گذار از حاتم طي ميکني
  • محتشم از ضعف چون گيتي چناني اين زمان
    جاي آن دارد اگر جا در دل و پي ميکني
  • نگون کردي لواي دوستان اين خود که کرد آخر
    که در عالم به دشمن دوستي خود را علم کردي
  • ملک شاني و پشت قدر احباب از سگان کمتر
    پريشاني و احباب از تو دايم در پريشاني
  • اي در تن هر گلبني از رشگ تو صد خار
    اين گلبن بي خار که دارد که تو داري
  • به نما به ملک روي که سازد ز رقابت
    در نامه من ثبت گناهي که تو داري
  • زين تب چنان ره نفسم تنگ شد که هيچ
    جز آب تيغ او نرود در گلو مرا
  • عکست که اي کرده در آب اي محيط حسن
    مي بيندت مگر که دل و دارد اضطراب
  • زهره در مجلس ما سجده ز مه خواهد خواست
    مير مجلس اگر آن زهره جبين خواهد بود
  • آتش از غيرت اين خانه به خود خواهد زد
    هر پري خانه که در روي زمين خواهد بود
  • نقد درست جان بنه اي دل به داد عشق
    کان نقد در قليل و کثير است بي کسور
  • چو نيست در نظر آن گل که نوبهار من است
    مرا ز باغ چه حاصل ز نوبهار چه حظ
  • گر شوي مهمان جان از عقل و دين و صبر و هوش
    در رهت ريزم به رسم پيشکش اسباب دل
  • عشق چو بازم به ناز سوي تو خواند از برون
    در ز درون بسته بود من به فسون آمدم
  • شد در و ديوار او از تن من لاله فام
    بس که ز داغ غرقه به خون آمدم
  • بس که ما از روي رسوائي نقاب افکنده ام
    عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکنده ايم
  • تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز
    ياز دهشت خويش را در اضطراب افکنده ايم