167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • ما به عهدت خانه دل از طرب پرداختيم
    در به روي خوش دلي بستيم و باغم ساختيم
  • تا دهد چشمم براي صحت چشمت زکوة
    نور چشم من پر از در کرده ام دامان چشم
  • به انگيز رقيبان محتشم را داد دشنامي
    مرا تا هست جان در تن رقيبان را دعا گويم
  • خاک پاي آن پري کز خون مردم بهتر است
    چون من از نامردمي در چشم خون پالا کنم
  • از بس که در مشق جنون رسوا شدم پيرانه سر
    خندند بر من نوخطان طفلان مکتب خانه هم
  • گر روي بنمائي به من اي شمع بنمايم به تو
    در جان سپاري عاشقي چابک تر از پروانه هم
  • چون در کنارم نامدي زان لب کرم کن بوسه
    کز باده وصلت شدم راضي به يک پيمانه هم
  • از سوز دل در آتشم اي سينه پيدا کن رهي
    کين آتش سوزنده را از خامه بيرون افکنم
  • در کوي خويش اگر ز وفا جا دهي مرا
    سگ باشم ار جدا ز سگ آستان شوم
  • در قدح شد چو مي عشق فلک حيران ماند
    زان دليري که من از رطل گران نوشيدم
  • چنان ترسيده ام از غمزه مردم شکار او
    که هرگاه آن پري در چشمم آمد چشم پوشيدم
  • صحراي شوري کو کزو چون روي در شهر آمدم
    صد وحشي اندر پيش پس آيم ازان صحرا برون
  • قسمي از بيگانگي دارد که مي بارد از آن
    خانه دل را به دست آشنائي در زدن
  • به زير لب سخنگويان گذشت آن دلربا از من
    گره گرديده حرفي در دل او گوئيا از من
  • جبين پرچين و دل پرکين سبک کام و گران تمکين
    ز پيشم رفت تا در خاطرش باشد چها از من
  • کرده چشم نيم بازت رخنه در بنياد جان
    اين چه چشمست اي شهيد چشم شهلاي تو من
  • چون برون آرم سر از خاک لحد باشم هنوز
    پاي در گل از خيال نخل بالاي تو من
  • دست من گير اي گل رعنا که هستم از فراق
    خار در پا رفته راه تمناي تو من
  • من که خود کم کرده ام دل در رهت دادم مده
    عاشق بيداد را خوش دل به دلجوئي مکن
  • گر درين ديوان گناه ما خطاي عاشقي است
    گو کسي در نامه ما اين خطا شوئي مکن
  • گر نباشد دست قدرت در ميان حسن تو را
    کي توان از سيم ناب اين خط و خال انگيختن
  • خود قصب پوشي و صد سرو مرصع پوش را
    مي توان در بزمت از صف نعال انگيختن
  • رفتي و گشت ديده لبالب ز در اشگ
    باز آي تا به پاي تو ريزم روان روان
  • هرکه در راهي به عزت کشته اي را ديد و گفت
    صيد ناوک خورده آن ترک يغمائي است اين
  • غمزه ات شغل آن قدر دارد که در صيد افکني
    مي تواند کم به بسمل ساختن پرداختن