نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
چو جنگ آغازد آن بدخو نيايد بر زمين پايم
ازين شادي که دستش
در
دم صلح و صفا بوسم
زمين بوس
در
آن را گر نيم لايق اجازت ده
که از بيرون درديوار آن دولت سرا بوسم
کبوتر نامه ز آن دلبر چو آرد محتشم شايد
کنم پرواز اگر چون مرغ و بالش
در
هوا بوسم
به شکلت ديده ام شوخي و خواهد کشتنم گويا
که
در
وي نشاء عاشق کشيهاي تو مي بينم
به خونم کرد چابک دست ديگر دست خود رنگين
سر خود را ولي افتاده
در
پاي تو مي بينم
گل اندامي دگر افکنده
در
دامم ولي خود را
اسير اندر خم زلف سمن ساي تو مي بينم
همچو شمع از مجلست گريان و سوزان مي رويم
رشک بر رخ تاب
در
دل داغ بر جان مي رويم
چو پرکارانه طرح قتل من افکنده آن بدخو
که آثار غضب
در
چهره اش دشوار مي فهمم
به مي خوردن مگر هر دم ز مجلس مي رود بيرون
که پي پرکاري امشب
در
آن رفتار مي فهمم
به قهر خاص اگر خونريزيم خوش تر که هر ساعت
به لطف عام سازي سرخ رو
در
سلک اغيارم
ز بختم با حريفان کار مشکل شد که پي
در
پي
به تعليم اشارات نهانش کار مي کردم
رقيبي بود
در
بيداري شبگرديم با او
که پي گم کرده امشب سير با اغيار مي کردم
در
افشاي جدل با مدعي از مصلحت بيني
به ظاهر گفتگوئي نيز با دل دار مي کردم
به نام ديگري
در
عشق مي گفتم حديث خود
حريف نکته دان را واقف اسرار مي کردم
لب خواهشم مجنبان که تمام آرزويم
به تو
در
طمع نيفتم ز تو هم تو را نخواهم
بس که هميشه
در
غمت فکر محال مي کنم
هجر تو را ز بي خودي وصل خيال مي کنم
شيخ حديث طوبي و سدره کشيد
در
ميان
من ز ميانه فکر آن تازه نهال مي کنم
مجلس يار محتشم هست شريف و من
در
آن
جاي خود از پي شرف صف نعال مي کنم
عمرت
در
از باد برون آن چه ميتوان
ليکن که من ز پند تو کوته زبان شدم
ز لطف و قهر او و
در
خندهاي گريه آلودم
نمي يابم که مقبولم نمي دانم که مردودم
به يک تقصير
در
مجلس به گرد خجلت آلودي
رخي را کزو فاعمري به خاک درگهت سودم
چو شمعم گر تو برداري سر از تن
در
حقيقت به
که چون مجمر نهد غيري به سر تاج زراندودم
اگر چون محتشم صدبارم اندازي
در
آتش هم
چنان سوزم که جز بوي وفايت نايد از دودم
اجل مشکل که يابد نوبت آن دو عهدان قاتل
که
در
کار خودش بس چست و پر چالاک مي بينم
تو دست خود زقتل محتشم داراي اجل کوته
که آن فتح از
در
شمشير آن بيباک مي بينم
صفحه قبل
1
...
6256
6257
6258
6259
6260
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن