167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • ز بس کز انفعالم مانده سر در پيش چون نرگس
    درين فکرم که چون خواهم فکندن چشم بر رويش
  • به اين سگان اي مدعي زان در مسافر شو
    که ديگر شد مجاور بر سر کوي سگ کويش
  • عجب گر بشنوي بوي صلاح از محتشم ديگر
    که بست و محکمست اين بار دل در جعد گيسويش
  • ز بيم غير مي گويد سخن در زير لب با من
    من حيران بميرم پيش لب يا پيش رخسارش
  • ز آب و آيينه بجو صورت اين سر که چراست
    به تماشاي جمالت در و ديوار حريص
  • با حريفي چو تو در بزم زبان بازي غير
    چيست گر نيست نهان با تو پري رو مخصوص
  • گرنه در خلوت خاصت بدمن مي گويد
    روز و شب چيست به خاصان تو بد گوه مخصوص
  • محتشم داشت فغان و تو در آزار او را
    شاه را ورنه ز آزار گدا چيست غرض
  • صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
    تکيه برعهد و وفاي تو غلط بود غلط
  • به بزم امشب هوس خواهند و لطف يار بخشنده
    حجاب از هر دو جانب گرچه ميشد در ميان مانع
  • به او خوش صحبتي مي داشتم شد در دلش ناگه
    گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع
  • چه مي گفتند در بزمش که چون شد محتشم پيدا
    شد آن مه همزبانان را به تقصير زبان مانع
  • تا عکس سر و قد تو در بر کشيده است
    دارد کشيده به بد ز غيرت بر آب تيغ
  • داده مرغ حيرتم را جاي بر طاق بلند
    آن که در ايوان حسنت بسته طاق از پر زاغ
  • باز راه سير با اغيار سرکردي که رشک
    لاله و گل را ز اشگم تر کند در باغ وراغ
  • فيض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجاب
    در ميان آمد ولي شد بي توقف برطرف
  • نوگلي کز صوت بلبل پنبه اش در گوش بود
    واله چنگ و ني و آواز دف شد حيف حيف
  • بر در دل مي زنند نوبت سلطان عشق
    ما و جنون مي دهيم وعده به ميدان عشق
  • ز دست کوته خود در هواي زلف توام
    چو مرغ بي پر و بالي به آشيان مشتاق
  • از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست
    قتل من از دست يار و خاک من در زير تاک
  • ما که مي سازيم خود را در جفاي او هلاک
    از وفاي او به جان يم از براي او هلاک
  • لطف او در رنگ استغنا و بر من عکس غير
    از براي لطف استغنا نماي او هلاک
  • من که تنگ آوردنش در بر تصور کرده ام
    مي شوم از رشگ تنگي قباي او هلاک
  • در فراقش چون ندادم جان خود را اي فلک
    نام ننگ آميز من از لوح هستي ساز حک
  • گر به جاي آتش نمرود بودي يک شرار
    ز آتش هجران خلل مي کرد در کار خليل