167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • تا غير بميرد ز شعف يک شبم از وي
    پنهان کن و در شهر توهم خبر انداز
  • تا به خاک راهت افتد صورت از ديوار و در
    آن خرامش را زماني صرف صورت خانه ساز
  • گر ز من دارد دلت گردي پس از قتلم بسوز
    بعد از آن خاکسترم در ره گذار باد ريز
  • جرعه اي زان مي که شيرين بهر خسرو کرده صاف
    اي فلک کاري کن و در کاسه فرهاد ريز
  • مس بود اکسير را قابل نه آهن محتشم
    رو تو نقد خويش را در کوره حداد ريز
  • پيش روي تابناکش کوههاي عقل و صبر
    در گداز از بي ثباتي ها چو برف اندر تموز
  • دل در بدن کباب و مرا ديده تر هنوز
    تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز
  • با من از ابناي عالم دلبري مانده است و بس
    دلبري را تا که در عالم نمي ماند به کس
  • من گل آن آتشين با غم که در پيرامنش
    برق عالم سوز دارد صد خطر از خار و خس
  • محتشم را يک نظر باقيست در چشم و لبت
    يک نگه دارد تمنا يک سخن دارد هوس
  • در تب عشق به جان کندن هجران شده ام
    نااميد آن قدر از پرسش جانان که مپرس
  • ز مهيست داغ بر دل که نديده ام هنوزش
    ز گليست خار در کف که نچيده ام هنوزش
  • دمي در بزم و صد ره مي کشد از بيم و اميدم
    عتاب عشوه آميز و خطاب خنده آلودش
  • ميان آب و آتش داردم ديوانه وش طفلي
    که در يک لحظه صد ره مي شوم مقبول و مردودش
  • بسي در تابم از مردم نوازيهاي او با آن
    که مي دانم به جز بي تابي من نيست مقصودش
  • آن کز نهيبش آتش شد بر خليل گلزار
    در باغ روي او داد گل را مزاج آتش
  • محتشم در گذر آن چشم که من ديدم دوش
    جبرئيل ار گذرد مي زند از غمزه رهش
  • به عزم رقص چون در جنبش آيد نخل بالايش
    نماند زنده غير از نخل بند نخل بالايش
  • بميرم پيش تمکين قد نازک خرام او
    که در جنبش به غير از سايه او نيست همتايش
  • براندازد ز دل بنياد آرام آن سهي بالا
    چو اندازد هواي رقص جنبش در سر و پايش
  • به تکليف آمد اندر رقص اما فتنه کرد آن گه
    که ميل طبع بي تکليف مي شد در تماشايش
  • ز رخش راندنش از ناز در نشيب و فراز
    زمين ز شوق به افغان و آسمان به خروش
  • چو پيش رفتم خود را زدم در آن آتش
    که بود آن که ازو ديگ سينه ميزد جوش
  • شبي که مي فکند بي تو در دلم الم آتش
    ز آه من به فلک مي رود علم علم آتش
  • ز سوز دل چو به او شرح حال خويش نويسم
    هزار بار فتد در زبانه قلم آتش