167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نه در دست است گيرايي، نه در آغوش گنجايي
    عبث پهلو تهي مي سازد آن سرو از کنار من
  • نشان از بي وجودي نيست در روي زمين از من
    ز گمنامي چه خونها در جگر دارد نگين از من
  • ز عشق آهنين دل در کدامين پرده بگريزم؟
    که گر در سنگ باشم چون شرارم مي کشد بيرون
  • مرا در پرده شرم و حيا ساقي چنان دارد
    که گر در باده افتم، هوشيارم مي کشد بيرون
  • اگر در پرده فانوس، اگر در غنچه مي بينم
    تو از شوخي سري از جيب محمل کرده اي بيرون
  • در و ديوار شود بال و پر وحشت من
    نيست از غفلت اگر در پي تعميرم من
  • فکنده است ترا دربدر دهان سؤال
    ببند يک در و صد در به روي خود وا کن
  • سر رشته شفا و مرض در کف خداست
    از چاره روي دل به در چاره ساز کن
  • در هر دلي که نيست در او کوه درد و غم
    صورت پذير نيست که پيچيد صداي من
  • از دل طلب آن گنج که در عالم گل نيست
    در قاف چو نبود پري از شيشه طلب کن
  • در دامن ساحل چه بود غير خس و خار
    يک چند سفر در دل درياي خطر کن
  • در خاک تيره ديدن نور صفا، کمال است
    هر طفل مي تواند مه را در آب ديدن
  • در عشق پيش بيني سنگ ره وصال است
    شد سيل محو در بحر از پيش پا نديدن
  • هر که دارد ناله اي، صائب در آن کو محرم است
    بلبل خاموش را ره نيست در گلزار او
  • عالم از حسن ازل يک چهره آراسته است
    در بهشت افتاد هر چشمي که شد حيران در او
  • بحر را هر چند در درگاه چوب منع نيست
    هست چندين دست رد از پنجه مرجان در او
  • حسن عالمسوز او هر چند در صد پرده بود
    سرمه شد در ديده من پرده هاي خواب ازو
  • کيست در روي زمين با او تواند دست کوفت؟
    کآسمان با اين زبردستي بود در خاک او
  • سکه تا آورد در زر روي، گردانيد پشت
    اي خوشا جرمي که عذري هست در دنبال او
  • در ميان گوش و گوهر نسبت ديرينه است
    نيست جا گفتار صائب را چرا در گوش تو؟
  • سرو را از طوق قمري حلقه ها در گوش کرد
    در چمن تا جلوه گر شد قامت رعناي تو
  • مي کشد در گوش سرو از طوق قمري حلقه ها
    در گلستاني که گردد جلوه گر بالاي تو
  • مي کند در عطسه اي تسليم جان را همچو صبح
    در دماغ هر سبکروحي که پيچد بوي تو
  • خاطر آزاده من فارغ است از انقلاب
    در بهار و در خزان بر يک قرارم همچو سرو
  • تا به زانو پايم از گرد کدورت در گل است
    گر چه دايم در کنار جويبارم همچو سرو
  • نيست در سر در هوايان قرب نيکان را اثر
    برنمي آيد به آب روشن از گل پاي سرو
  • خانه دل را ز نقش غير چون پرداختي
    خواه در بيت الحرام و خواه در بتخانه شو
  • ريزش پير مغان را خواهشي در کار نيست
    چون سبوي مي به دست بسته در ميخانه شو
  • احتياط از کف مده هر چند در راه حقي
    همچو موسي بي عصا در وادي ايمن مشو
  • بهاري هست در هر سال مرغان گلستان را
    مرا در چار موسم نوبهاري نيست غير از تو
  • راه چون خانه دربسته در او نتوان يافت
    گر چه چون آينه بازست به عالم در تو
  • در آن چمن که نهال تو جلوه گر گردد
    ز طوق فاخته پا در رکاب گردد سرو
  • چون زلف دست در کمر عيش حلقه کرد
    هر کس که روز کرد شبي در کنار او
  • گاهي به لگد، گاه به پهلو دهي آزار
    در مرگ و حيات است زمين در تعب تو
  • يک چند در خواب گران بردي بسر چون غافلان
    چندي دگر در عاشقي افسانه شو افسانه شو
  • تا در حريم زلف او گستاخ گردي همچو بو
    با صدزبان در خامشي چون شانه شو چون شانه شو
  • راز عشق پرده در از گفتگو گل مي کند
    بوي گل را در گريبان چون صبا دارد نگاه؟
  • مي برد در پرده دل رخسار بيرنگ بهار
    در لباس رنگ و بو هر چند پنهان آمده
  • بي توام در دل شراب ناب مي گردد گره
    در زمين تشنه من آب مي گردد گره
  • در کمان پيوسته مي آيد مرا بر سنگ تير
    در دهان حرف من دلتنگ مي گردد گره
  • مرغ را در بيضه بال و پر گشودن مشکل است
    فکر صائب در زمين تنگ مي گردد گره
  • در دل من رشته آمال مي گردد گره
    زلف در اين تنگنا چون خال مي گردد گره
  • هست هر کس را که باغ دلگشايي در نظر
    در پس زانو چو اهل حال مي گردد گره
  • در گلستان جهان هر لاله رخساري که هست
    از غم عشق تو آهي در جگر دارد گره
  • قرب حق در قبض بيش از بسط عارف را بود
    با گهر در رشته پيوند دگر دارد گره
  • در نيام تنگ نتواند دو تيغ آسوده شد
    برنيايي تا ز خود در خلوت ما پا منه
  • چاه خس پوشي است در هر گام اين وحشت سرا
    بي عصا زنهار در صحراي امکان پا منه
  • در آن محفل که مي سوزم چو شمع از داغ ناکامي
    مکرر آتش از پروانه در پروانه افتاده
  • ندارم يک نفس آرام در يک جا ز شوق او
    سپند بي قرار من در آتشخانه افتاده
  • در عين وصل باخبر از حسرت من است
    هر تشنه را که آب شود در گلو گره