167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • در زمين و آسمان دارند ز آب و تاب او
    آب شرم آئينه رو مهتاب خورشيد اضطراب
  • چون گرفتم دامنش مردم ز ناکامي که بود
    دست لرزان دل طپان من منفعل او در حجاب
  • مدعي از رشک بر در چون نمرد امشب که بود
    بزم دلکش باده بي غش يار سرخوش من خراب
  • بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب ليک
    دوش خرگه بر طرف شد دي نقاب امشب حجاب
  • کار بر مرغ دلم در کف طفلي شده است
    آن چنان تنگ که گلشن بودش چنگ عقاب
  • حرف عشقت مگر امشب ز يکي سرزده است
    که حيا اين همه آتش به گلت در زده است
  • حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذري
    داد جرات زده اي قصر تو را در زده است
  • خواستم در سر مستي شومش دامن گير
    ناگهان سر زد و دامن به ميان بر زد و رفت
  • آن که ساغر زده از مجلس غير آمده بود
    وه که در مجلس ما سنگ به ساغر زد و رفت
  • مي زند غير در صلح به من چيزي هست
    و اندرين باب تقاضاي تو بي چيزي نيست
  • سينه تنگ پر از آه و تنگ پرده راز
    چون کنم آه که يک پرده و صد پرده در است
  • اي اجل چندان که خواهي کامراني کن که هست
    دشت پر صيد و خطا در شست صيدانداز نيست
  • عشوه مي خواهد به آن بزمم کشاند مو کشان
    ناز مي گويد مرو زحمت مکش در باز نيست
  • ازين بهتر نمي دانم طريق مهرباني را
    که ننشينم ز پا تا جان دهم از مهر در پايت
  • اين چه خالست که قيمت شکن مشک ختاست
    وين چه جعد است که صد تعبيه اش در شکنست
  • امشبم محروم ازو اما بسي شادم که غير
    اين گمان دارد که او در وحدت آباد منست
  • دلم ز وعده شيرين لبي است در پرواز
    که ياد کوه کنش به ز وصل پرويز است
  • جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل
    در فکر نقطه دهنت رفته رفته رفت
  • حسن ليلي جلوه گر در چشم مجنون بود و بس
    ظن مردم اين که ليلي چهره زيبا نداشت
  • محتشم ديروز در ره يار را تنها چو ديد
    خواست حرفي گويد از ياري ولي يارا نداشت
  • مدعي منع سخن کرد وليکن به نظر
    در ميان من و آن مه خبري آمد و رفت
  • شد مست و از تواضع بي اختيار او
    در بزم شد عيان که نهان با که همدمست
  • حرفي که در حجاب ز گفت و شنود بود
    آخر به رمز گفت و به ايما شنود و رفت
  • بر درت کانجا سياست مانع از داد من است
    آن که بي زنجير در بند است فرياد من است
  • در جهان خاکي که هرگز ترنگردد جز با اشک
    گر نشان جويند ازان خاک غم آباد من است