167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • چونکه در او کنم فرو ناله آخ آخ او
    ساز شود ز چارسو چون بم و زير ارغنون
  • پند مرا به جان شنو دل بنه بر نهال نو
    تن به بلا شود گرو در سر عشق يار دون
  • گفتم سحر که بي مي و معشوق و چنگ و ني
    تنها نشست نتوان در فصلي اينچنين
  • دو چشم زير دو ابرو و دو خال زير دو چشم
    گمان بري که همي در نگارخانه چين
  • شده دو جزع يماني دو لعل و از هر يک
    چکيده ز اشک روان خوشه خوشه در ثمين
  • از آن زمان که مکان و مکين شدند ايجاد
    نديد هيچ مکان چون تو در زمانه مکين
  • من در بسيج راه که آمد نگار من
    سر تا قدم چو شير دژا گه ز کبر و کين
  • زان مي که گر ذباب خورد قطره يي از آن
    در طاس چرخ ولوله اندازد از طنين
  • در طينتم هنوز حکيمان به حيرتند
    کز جان و دل سرشته بود يا ز ماء و طين
  • من ز پس اداي فرض اندر خانه خدا
    بر نهجي که واردست از در شرع و ره دين
  • من دل در برم کنون زين غم گشته بحر خون
    تا که ببوسدش غبب يا که بمالدش سرين
  • طيره هنوز من در آن اول شب که ناگهم
    گشت ز خم کوچه يي طالع صبح دومين
  • نازک چون خيال من نقش ميانش در کمر
    زير کمرش کوه سان شکل سرين ز بس سمين
  • بس که مهيب و جان شکر چشمش درگه نگه
    گفتي در دو چشم او شير ژيان بود مکين
  • عيدست و آن ابرو کمان دلدادگان را در کمين
    هم پيش تيغش دل نشان هم پيش تيرش دلنشين
  • مي زاهدي فرخنده خو روشن رواني سرخ رو
    چون چله داران در سبو تسبيح خوان يک اربعين
  • مينا چو طفلي ساده رو کش گريه گيرد در گلو
    هرگه که قلاشان کودستي کشندش بر سرين
  • گر چشم خشمش بر نعيم ور روي لطفش بر جحيم
    آن اخگرش در يتيم اين سلسبيلش پارگين
  • کند آوران و ترک جان شصتش چو يازد در قران
    گردان و بدرود جهان دستش چو با بيلک قرين
  • هي خنده زد چو کبک خرامان به کوهسار
    هي نعره زد چو شير دژ آگاه در عرين
  • مينا و جام را به در آوردم از بغل
    هي هي چه باده داروي يک خانمان حزين
  • بالله که تير بارد اگر بر سرم ز چرخ
    بالله که تيغ رويد اگر در رهم ز طين
  • حنانه وار شد تنم از ناله همچو نال
    وز دوري دو تن من و حنانه در حنين
  • در شب تاريک چون مه خانه را روشن کند
    کس نمي پرسد تو آخر قرص ماهي يا سرين
  • در شب مهتاب از شلوار چون افتد برون
    يک بغل برف از هوا باريده گفتي بر زمين