167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • خسروا اکنون که ديدي اين عنايت از خداي
    در همه حالت به هر کاري بدو کن اعتصام
  • سرينشان متمايل شود چو از چپ و راست
    ز شوق رعشه به تن آب در دهان بينم
  • باري چو از تو جز به تو نتوان گريختن
    خود چاره نيست جز که در التجا زنيم
  • در عهد چون تويي نه عجب باشد ار ز قدر
    بر بام هفت گنبد گردون لوا زنيم
  • يا دولتي که باز رهيم از فنا و فقر
    يا همتي که بر در فقر و فنا زنيم
  • در هر محل که چهره ما بشکفد چو گل
    خار ستم به ديده خوف و رجا زنيم
  • دل بد مکن ز طينت قلاش ما که ما
    در عين عصمتيم چو لاف از زنا زنيم
  • ترک من کوه از چه آويزي به مو کاينم سرين
    آنچنان کوهي که در ايران نگنجد از سمن
  • زانکه چون جان از تو او خواهد ز فرط مکرمت
    ننگ داري در جواب او ز گفت لا و لن
  • تا به کي قاآنيا زين عجز کردن شرم دار
    عجز در نزد کريمان نيک دورست از فطن
  • عجز چون تو کهتري در نزد چون او مهتري
    راستي گويم دليل ضنت است و سؤ ظن
  • ما و منست هيچ در ما و من مپيچ
    شو ساز کن بسيج زانسوي ما و من
  • اي به مشکين موي تو مسکين دلم کرده وطن
    چون غم آن موي مشکين در دل مسکين من
  • اين چه مشکين زلف دلبند رسا باشد کز او
    يک جهان دل را اسير آورده يي در يک رسن
  • ز آتش دل سوزم و سازم چو شمعت در حضور
    خواهيم گردن فراز و خواهيم گردن بزن
  • باش تا بيني که خسرو دوش و آغوش مرا
    پر در و گوهر نمايد از سخا و از سخن
  • گرنه بهر بذل تو چه سيم چه خاک سياه
    ورنه بهر جود تو چه ريگ چه در عدن
  • از پي مدح تو باشد ورنه خاصيت چه بود
    منطق شيرين وديعت در دهان مرد و زن
  • بارک الله زان بتي کز عکس موي و روي او
    بوم و پر سنبسلت و بام و در پر ياسمن
  • ني خطا گفتم ازان مي لغزدش پا در خرام
    کاو بود مانند ما پا بست زلف خويشتن
  • راه بي حاصل مپوي و يار بي پروا مجوي
    تخم در خارا ميفشان خشت بر دريا مزن
  • گر دلي در کار داري رو به سيم و زر بخر
    ور نداري سيم و زر بستان ز مير مؤتمن
  • وين زمان اين ژرف دريا يعني اين طبع روان
    نغز درجي برفکند از قعر پر در عدن
  • دل منست که از خار خار عشق بتان
    چو مرغ در قفس افتاده مي طپد به بدن
  • دل منست که نشناسمش ز زلف بتان
    ز بسکه در رخ او هست پيچ و تاب و شکن