167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • گاه چون مار به پهلو رود و ترسد از آن
    که فروماند در گل قدمش چون مسمار
  • بر سرت سايه حق باد و ببر خلعت شاه
    در برت شوخ جوان باد و به کف جام عقار
  • پيداست ز چشمش که چو بيند کفل گرد
    افتد لبش از وسوسه در بوک و مگر بر
  • تا مست شد از باده و در ساده درآويخت
    آن قدر زدش بوسه که نايد به شمر بر
  • از بوسه به ميل آمد و ميلش چو يکي مار
    از پاچه شلوار سر آورد به در بر
  • چون خيره نگر کافر يک چشم گه خشم
    او خيره و ما خيره در آن خيره نگر بر
  • کان شوخ به خشم آمد و گفت اي ز وجودت
    در خشم جهاني ز قضا و ز قدر بر
  • تا حشر در آن خانه کسي شاد نگردد
    کاري تو به يک عمر به يکبار گذر بر
  • اين گفت و ز چستي که بدش در فن کشتي
    پاييش زد آنگونه که افتاد به سر بر
  • به يمن طاعت او هر چه در فلک خرم
    ز فيض همت او هر که بر زمين مسرور
  • در او به حالت احيا ز بس که رشک برند
    عجب نه گر بدر آيند رفتگان ز قبور
  • شها به عهد تو قاآني است چون شب قدر
    که قدر وي بود از هر که در جهان مستور
  • اي حسن تو چون فتنه چشم تو جهانگير
    صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجير
  • به پيش رفتم و آهسته گفتمش در گوش
    که اي به فضل و عدالت به روزگار شهير
  • نهفته مهر نبي گنج فقر در دل من
    که گنج نقره نير زد برش به نيم نقير
  • تو هر چه کاشته يي در جهان همان دروي
    گمان مبر که کند حکم نيک و بد تغيير
  • به مرد دهقان بنگر که تخم را در خاک
    به ماه بهمن پاشد که بردهد مه تير
  • گمان مبر که نوازي به شال کشميرش
    که يک نگاه وي ارزد به هر چه در کشمير
  • نمود پاي ترا در فلک که تا زين پس
    زني به همت او پشت پا به چرخ اثير
  • حريفکي دو سه جستم ظريف و نادره گوي
    شدم به خلوت و در را به روي کرده فراز
  • مرا ز عدل تو شاها حکايتي است عجب
    که کس نديده و نشنيده در عراق و حجاز
  • در کار خصم و چهر حسودش زند سپهر
    هر عقده يي که من کنم از زلف خويش باز
  • و آخر چه گفت گفت که قاآنيا چو شمع
    در عشق من بسوز و به سوداي من بساز
  • کرد کاري شه که در باغ جنان روح ملک
    سجده بر خاک ره حوا و آدم کرد باز
  • صد هزاران عقده بود از حلم شه در کارها
    جمله را سرپنجه عزمش به يکدم کرد باز