نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان قاآني
گاه چون مار به پهلو رود و ترسد از آن
که فروماند
در
گل قدمش چون مسمار
بر سرت سايه حق باد و ببر خلعت شاه
در
برت شوخ جوان باد و به کف جام عقار
پيداست ز چشمش که چو بيند کفل گرد
افتد لبش از وسوسه
در
بوک و مگر بر
تا مست شد از باده و
در
ساده درآويخت
آن قدر زدش بوسه که نايد به شمر بر
از بوسه به ميل آمد و ميلش چو يکي مار
از پاچه شلوار سر آورد به
در
بر
چون خيره نگر کافر يک چشم گه خشم
او خيره و ما خيره
در
آن خيره نگر بر
کان شوخ به خشم آمد و گفت اي ز وجودت
در
خشم جهاني ز قضا و ز قدر بر
تا حشر
در
آن خانه کسي شاد نگردد
کاري تو به يک عمر به يکبار گذر بر
اين گفت و ز چستي که بدش
در
فن کشتي
پاييش زد آنگونه که افتاد به سر بر
به يمن طاعت او هر چه
در
فلک خرم
ز فيض همت او هر که بر زمين مسرور
در
او به حالت احيا ز بس که رشک برند
عجب نه گر بدر آيند رفتگان ز قبور
شها به عهد تو قاآني است چون شب قدر
که قدر وي بود از هر که
در
جهان مستور
اي حسن تو چون فتنه چشم تو جهانگير
صد سلسله دل
در
خم زلف تو به زنجير
به پيش رفتم و آهسته گفتمش
در
گوش
که اي به فضل و عدالت به روزگار شهير
نهفته مهر نبي گنج فقر
در
دل من
که گنج نقره نير زد برش به نيم نقير
تو هر چه کاشته يي
در
جهان همان دروي
گمان مبر که کند حکم نيک و بد تغيير
به مرد دهقان بنگر که تخم را
در
خاک
به ماه بهمن پاشد که بردهد مه تير
گمان مبر که نوازي به شال کشميرش
که يک نگاه وي ارزد به هر چه
در
کشمير
نمود پاي ترا
در
فلک که تا زين پس
زني به همت او پشت پا به چرخ اثير
حريفکي دو سه جستم ظريف و نادره گوي
شدم به خلوت و
در
را به روي کرده فراز
مرا ز عدل تو شاها حکايتي است عجب
که کس نديده و نشنيده
در
عراق و حجاز
در
کار خصم و چهر حسودش زند سپهر
هر عقده يي که من کنم از زلف خويش باز
و آخر چه گفت گفت که قاآنيا چو شمع
در
عشق من بسوز و به سوداي من بساز
کرد کاري شه که
در
باغ جنان روح ملک
سجده بر خاک ره حوا و آدم کرد باز
صد هزاران عقده بود از حلم شه
در
کارها
جمله را سرپنجه عزمش به يکدم کرد باز
صفحه قبل
1
...
6220
6221
6222
6223
6224
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن